جستاری بر دین داری و گونه های آن در قرآن بر پایه تفسیر المیزان

 دکتر علی اصغر زکوی (دانشیار دانشگاه علوم پزشکی مازندران)

 

چکیده

قرآن کریم قانون زندگی بر پایه توحید است؛ هم حیات فکری و اعتقادی اسنان را سامان می بخشد هم روش زندگی متناسب با آن را نشان می دهد. گرچه انسان ها با پذیرفتن اصول اساسی دین، به جرگه دینداران وارد می شوند اما آنانکه در میدان عمل هم به مقتضای توحید، زندگی می کنند گونه های یکسانی ندارند. زندگی صحنه های مختلف آزمون الهی است تا صف دینداران حقیقی،  از مدعیان متمایز سازد. قرآن در یک رویکرد کلی، شش گونه دینداری را معرفی کرده است.

 

ضرورت انجام ین مطالعه از آنجا نمایان می شود که پیمودن راه دینداری حقیقی و مورد رضایت حق در راستای رسیدن به ساحل امن ایمان ثابت و حسن دنیا و آخرت و باریافتن به مقام قرب و رضوان الهی نیازمند شناخت دینداری ناب از دینداری نا خالص است. در همین راستا هدف این پژوهش، تبیین گونه های مختلف دینداری بر پایه قرآن و روایات و تبیین شاخص های دینداری حقیقی است تا بتوان هم خود را در قالب خود – ارزیابی رصد کرد و هم مدعیان را.

 

روش این مطالعه از نوع توصیفی- تحلیلی است. داده ها با مراجعه به منابع اسلامی، به خصوص قرآن کریم و منابع تفسیری و مرتبط جمع آوری شده، سپس در راستای دستیابی به هدف پژوهش، به صورت منطقی تدوین و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

 

واژه های کلیدی: دینداری، قرآن، دینداری صادقانه،

 

مقدمه

 

قرآن کریم کتاب زندگی است تا هم جهان بینی معنوی و حقیقی به آدمیان ارائه نماید و رویکرد او نسبت به خدا، جهان، انسان، زندگی، ابدیت را سامان بخشد و هم سبک و روش چگونه زیستن را نشان دهد به گونه ای که فرد و جامعه را به ساحل نجات و حیات طیبه برساند.

 

گرچه انسان ها با قبول و پذیرش توحید، نبوت، معاد به جرگه دینداران و موحدان وارد می شوند اما آنانکه در میدان عمل به مقتضای توحید، زندگی می کنند گونه های یکسانی ندارند. زندگی صحنه های مختلف آزمون الهی است تا صف دینداران حقیقی و ناب،  از دیگرانی که ایمان آن ها خلوص لازم را ندارد بازشناخته شوند:

 

أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ* وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّـهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ (عنکبوت/ 2-3) آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند: ايمان آورديم، به حال خود رها مى‏شوند و آزمايش نخواهند شد؟! * ما كسانى را كه پيش از آنان بودند آزموديم (و اينها را نيز امتحان مى‏كنيم)؛ بايد علم خدا درباره كسانى كه راست مى‏گويند و كسانى كه دروغ مى‏گويند تحقق يابد!.

 

و مراد از اينكه مى‏فرمايد: تا خداوند بداند كه چه كسانى راست مى‏گويند و چه كسانى دروغ گويند، اين است كه آثار صدق و كذب آنان به وسيله امتحان در مقام عمل ظاهر شود، چون امتحان است كه باطن انسان ها را ظاهر مى‏كند و لازمه اين ظهور اين است كه آنهايى كه ايمان واقعى دارند، ايمانشان پاى‏برجاتر شود و آنها كه ايمانشان صرف ادعا است همان صرف ادعا هم باطل گردد. (طباطبایی، 1390، ج16، ص 148) دینداران چه در عرصه باور و اعتقاد و چه در میدان عمل متفاوتند و قرآن شش گونه دینداری را معرفی کرده است. ضرورت انجام ین مطالعه از آنجا نمایان می شود که پیمودن راه دینداری حقیقی و مورد رضایت حق در راستای رسیدن به ساحل امن ایمان ثابت و فرجام نیک و حسن دنیا و آخرت و باریافتن به مقام قرب و رضوان الهی نیازمند شناخت راه از بیراهه ها و دینداری ناب از دینداری نا خالص است.

 

در همین راستا هدف این پژوهش، تبیین گونه های مختلف دینداری بر پایه قرآن و روایات و تبیین شاخص های دینداری حقیقی است تا بتوان هم خود را در قالب خود – ارزیابی رصد کرد و هم مدعیان را.

 

روش این مطالعه از نوع توصیفی- تحلیلی است و داده ها با مراجعه به منابع اسلامی، به خصوص قرآن کریم و منابع تفسیری و مرتبط جمع آوری شده، سپس در راستای دستیابی به هدف پژوهش، به صورت منطقی تدوین و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

 

1-. مفهوم شناسی دین و دینداری

 

نسبت به مسئله دین و پذیرش‌ آن دو پیش فرض وجود دارد اول این که انسان در زندگی خود همواره در پی رسیدن به سعادت، خوشبختی و کامروایی است؛


و جز رسیدن به آن هدفی ندارد. دیگر آن که فعالیت‌های انسان هرگز بدون طرح و برنامه انجام نمی‌پذیرد.


از این رو برای رسیدن به خوشبختی، ناگزیر از پیمودن راهی مناسب و به کار بستن قوانین و مقرراتی ویژه است. قوانین و سنت‌هایی را که انسان برای رسیدن به خوشبختی در زندگی اجتماعی خود از آنها پیروی می‌کند، به نوع اعتقاد و بینش وی درباره واقعیت هستی، انسان و جامعه به عنوان جزئی از جهان هستی وابسته است و اختلاف در جهان‌بینی، سبب بروز اختلاف در سنت‌های اجتماعی می‌گردد. در قرآن کریم، به هر گونه راه و رسم، قوانین و مقرراتی که انسان زندگی اجتماعی خود را بر اساس آن استوار نماید، دین گفته می‌شود. از این رو، دین حقیقتی فراگیر و عام دارد که هیچ یک از افراد انسان، حتی منکران خداوند، از آن بر کنار نیستند. (مهدی غمامی، 1395).

 

علامه طباطبایی در  تعریف عام از دین می نویسد: «دین» روش عملی زندگی فردی و اجتماعی در این جهان بر مبنای اعتقاد درباره جهان و انسان به عنوان یکی از اجزاء آن است، اعم از اینکه این روش از راه نبوت و وحی گرفته شود یا از راه وضع قراردادهای بشری. (طباطبایی، 57:1380)

 

به این ترتیب ایشان دین را به دو نوع ادیان الهی و غیر الهی تقسیم کرده اند و ادیان الهی را با تکیه بر منشا آن، چنین معرفی می‌کند: «دين عبارتست از: مجموعه‏اى از معارف مربوط به مبدأ و معاد و قوانينى اجتماعى، از عبادات و معاملات كه از طريق وحى و نبوت به بشر رسيده است». (طباطبایی، بی تا، ج1، ص 641) ایشان در جای دیگر، با توجه به آثار و پیامد های دین در حیات بشری،  در تعریف آن می نویسد: «دین، نحوه سلوک در زندگی دنیاست که صلاح دنیا را در بر دارد. بگونه‌ای که با کمال اخروی و حیات جاودانه حقیقی نزد خداوند، هماهنگ و همسو باشد. از اینرو، دین باید به قوانین زندگانی دنیوی و وضعیت معیشت به مقدار نیاز بپردازد.» (طباطبایی، 1361، ج2: 130، نقل از: غمامی، 1395) نیز اضافه می‌کند: دين چيزى به غير از سنت حيات، و راه و روشى كه بر انسان واجب است آن را پيشه كند تا سعادتمند شود نيست». (طباطبایی، بی تا، ج16: 267)


البته همه ادیان در حقانیت یک سان نیستند و فقط ادیان الهی، معیار و میزان شناخت عقاید و اعمال صحیح و یگانه راه تضمین کننده سعادت و خوشبختی فردی و اجتماعی انسان هستند: «دین همان چیزی که به وسیله آن، عقاید و اعمال افراد انسان سنجیده می‌شود و همان چیزی است که خوشبختی فردی و اجتماعی انسان بدان وابسته است.» (طباطبایی، بی تا، ج 19: 301-302)


ادیان الهی بر سه اصل کلی و اساسی توحید، نبوت و معاد استوارند و تنها چهار دین یهودیت، نصرانیت، مجوسیت و اسلام را در بر می‌گیرد و دیگر ادیان، ارزش دین واقعی را ندارند که بتواند سعادت انسان را تضمین کند. (طباطبایی،1360: 9، نقل از: غمامی،1395) برخی صاحبنظران در تعریف دین الهی گفته اند: دین الهی مجموعه ای از عقائد، اخلاق، قوانین و مقرراتی اجرایی است که خداوند آن را برای هدایت بشر فرستاده است. (جوادی، 1380: 26).

 

با این بررسی معلوم شد که دین الهی مجموعه ای از باورها و گزاره ها با منشا الهی، در باره مسائل اساسی و بنیادین زندگی در حوزه هستی شناسی، خداشناسی، انسان شناسی، راهنما شناسی و فرجام شناسی است که تفسیری کلی از جهان، انسان و زندگی ارائه می دهد و جهان بینی فرد را سامان می بخشد همراه با ارائه احکام، اخلاق و قوانین فردی و اجتماعی و شیوه چگونه زیستن ذیل جهان بینی یادشده و تنظیم رابطه انسان با خدا، خود، جامعه و طبیعت (جهان هستی) که سبک زندگی فردی و اجتماعی را سامان می دهد.

 

آنچه در حیات دینی برای هر انسانی مهم است درک و شناخت راه صحیح است، چون پس از شناخت مسیر درست و صحیح است که باور در انسان مؤمن تقویت می شود، چرا که اگر انسان به دین باور و اعتقاد پیدا کرد، بدان ملتزم خواهد شد و به به عنوان یک دیندار، از آثار و برکات معنوی دینداری بهره مند می­شود. بنابراین دینداری هر انسانی پس از دین شناسی و دین باوری خواهد بود.(رمضانی، 1395)

 

«دینداری» یعنی اعتقاد و ایمان قلبی و درونی به گزاره های دینی در حوزه جهان بینی، همراه با التزام عملی و رفتاری به آن در حوزه عمل. دینداری همان ایمان قلبی به بخش نظری دین و عمل به مقتضای آن است زیرا عمل از لوازم ایمان و دینداری حقیقی و ناب است.

 

به همین جهت همواره قرآن کریم ایمان صادقانه را، هماهنگی اعتقاد درونی با رفتار فرد دانسته است.

 

« لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَي الْمالَ عَلي‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبي‏ وَ الْيَتامي‏ وَ الْمَساکينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السَّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَي الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذينَ صَدَقُوا» (بقره/ 177؛ رک: حدید 19؛ نساء/ 69)

 

 نيكى، (تنها) اين نيست كه (به هنگام نماز،) روى خود را به سوى مشرق و (يا) مغرب كنيد؛ (و تمام گفتگوى شما، در باره قبله و تغيير آن باشد؛ و همه وقت خود را مصروف آن سازيد؛) بلكه نيكى (و نيكوكار) كسى است كه به خدا، و روز رستاخيز، و فرشتگان، و كتاب (آسمانى)، و پيامبران، ايمان آورده؛ و مال (خود) را، با همه علاقه‏اى كه به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى‏كند؛ نماز را برپا مى‏دارد و زكات را مى‏پردازد؛ و (همچنين) كسانى كه به عهد خود- به هنگامى كه عهد بستند- وفا مى‏كنند؛ و در برابر محروميت ها و بيماري ها و در ميدان جنگ، استقامت به خرج مى‏دهند؛ اينها كسانى هستند كه راست مى‏گويند؛ و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است؛) و اينها هستند پرهيزكاران!

 

اعتقاد درونی و ایمان با عمل صالح تاثیر متقابل بر یکدیگر دارند؛ هم ایمان باعث التزام به رفتار دینی می شود و هم رفتار دینی و عمل صالح ایمان را بارور و استحکام و ارتقاء می بخشد: «مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ» .( فاطر/10)

 

كسى كه خواهان عزت است (بايد از خدا بخواهد چرا كه) تمام عزت براى خداست؛ سخنان پاكيزه به سوى او صعود مى‏كند، و عمل صالح را بالا مى‏برد؛ و آنها كه نقشه‏هاى بد مى‏كشند، عذاب سختى براى آنهاست و مكر (و تلاش افسادگرانه) آنان نابود مى‏شود (و به جايى نمى ‏رسد)!

 

مراد از كلمه طيبه، عقايد حقى است كه انسان اعتقاد به آن را زير بناى اعمال خود قرار دهد. قدر يقينى از چنين عقايدى كلمه توحيد است که به شجره طیبه تشبیه شده است(ابراهیم/24-25).  صعود كردن "كلم طيب" به سوى خداى تعالى، عبارت است از تقرب آن به سوى خدا، و چون اعتقاد، قائم به صاحب اعتقاد است، در نتيجه تقرب خود اعتقاد به خدا، تقرب صاحب اعتقاد نيز هست. هر چه عمل تکرار شود، اعتقاد نیز راسخ‏تر و روشن‏تر و در تاثيرگزاری قوى‏تر مى‏گردد، پس عمل صالح، اعتقاد حق را در مؤثر گشتن، يعنى در صعود به سوى خدا كمك مى‏كند و منظور از" يرفعه" همين است، عمل صالح‏، كلم طيب و توحید و را بلند مى‏كند، و به عبارت ديگر در صعود آن كمك مى‏كند. (طباطبایی، 1390،ج‏17: 29)  

 

2-.  گونه های مختلف دینداری

 

1-2. دینداری منافقانه: نفاق یعنی دورویی، ناهماهنگی ادعا با اعتقاد یا ناهمسانی اعتقاد با عمل؛ هماهنگ منافق اسم دین را به یدک می کشند نه رسم و آیین آن را. در قرآن حدود 130 آیه درباره دینداری منافقانه وارد شده است . نفاق به یک اعتبار بر سه نوع است .

1-1-2. نفاق اعتقادی: در مواجه با دشواری ها یا در صحنه های امتحان ، اعتقاد و باور درونی افراد آشکار می شود :

 

وَمِنْ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِینُ یخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ - فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوایَکْذِبُونَ (بقره/ 8-10) .

 

2-1-2. نفاق اخلاقی: البته نفاق در رفتار های اخلاقی و اجتماعی می تواند ریشه در نفاق اعتقادی و یا ضعف در اعتقادات و ایمان فرد داشته باشد نه نفاق .

در حدیث نبوی آمده است که:

 

ثَلاَثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ مُنَافِقاً وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّى وَ زَعَمَ أَنَّهُ‏ مُسْلِمٌ‏؛ مَنْ إِذَا اُئْتُمِنَ خَانَ وَ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ؛ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فِي‏ كِتَابِهِ:‏ إِنَّ اَللَّهَ لاَ يُحِبُّ اَلْخَائِنِينَ‏ وَ قَالَ‏ أَنَّ لَعْنَتَ اَللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ اَلْكَاذِبِينَ‏ وَ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اُذْكُرْ فِي اَلْكِتَابِ‏ إِسْمَاعِيلَ‏ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ اَلْوَعْدِ وَ كَانَ رَسُولاً نَبِيًّا (کلینی، 1407ق،  ج2: 291).

 

«رسول خدا (ص) فرمود: سه تا كه در هر كه باشد منافق است و اگر چه نماز خواند و روزه گيرد و پندارد مسلمان است: کسی که  چون به او سپرده شود خيانت كند و چون سخنى گويد، دروغ گويد و چون وعده دهد تخلّف كند، زيرا خدا عز و جل در قرآن خود می فرمايد:  به راستى که خداخيانت‏كاران را دوست نمى‏دارد(انفال/58) و فرمود: اين است كه لعنت خدا بر او است اگر از دروغگويان است(نور/7)  و در قول خدا عز و جل آمده است: «و ياد كن در كتاب اسماعيل را به راستى كه او راست وعده بود و رسول و پيغمبر بود(مريم/54)».

 

خواه سخن گفتن، وعده دادن و اعتماد کردن، در مسائل فردی باشد و خواه خانوادگی و یا سیاسی – اجتماعی.

 

3-1-2. نفاق اجتماعی: آن است که ظاهر و باطنش در رفتار اجتماعی- سیاسی هماهنگی دیده نمی شود. قال الامام العسکری (ع) : بِئسَ أَلعَبد عبدذا وَجَهِین َ وَ ذَا لسانَین، یُطری ُ أَخاه شَاهَدأَ وَ یَأکُله ُ غائباً إِن أُعطِیَ حَسَدَه وَ إَن إِبتِلی خَذَلهَ.(تحف العقول، 1404ق: 395؛ کلینی، 1407ق، ج2: 343)

 

«بد بنده ای است آنکه دو چهره  و دو زبانه باشد، هنگامی برادر دینی اش را می بیند تعریف و تمجیدش می کند. ولی پشت سر (با غیبت کردن و بد گویی ) او را می خورد. اگر نعمتی به برادر دینی اش برسد به او حسادت می ورزد و اگر دچار گرفتاری شود او را خار می گرداند».

 

قال الإمامُ الصّادقُ (ع) : لِلمُنافِقِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: يُخالِفُ لِسانُهُ قَلبَهُ ، و قَلبُهُ فِعلَهُ ، و عَلانيَتُهُ سَريرَتَهُ (شیخ صدوق، 1362، ج1، ص 121 و 113)؛ امام صادق (ع) فرمود: منافق سه نشانه دارد : زبان او با دلش ناسازگار است و دلش با كردارش و ظاهرش با باطنش.

منافقان حتی در مقام عبادت ظاهری حق نیز جدیت و صداقت ندارند و در قرآن در باره خصوصیات منافقین آمده است: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللّه َ وَ هُوَ خَادِعُهُمْ وَ إِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلاَةِ قَامُوا كُسَالَى يُرَاؤُونَ النَّاسَ وَ لاَ يَذْكُرُونَ اللّه َ إِلاَّ قَلِيلاً * مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لاَ إِلَى هؤُلاءِ وَ لاَ إِلَى هؤُلاَءِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللّه ُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً». (نساء/ 142-143؛ رک: بقرة/ ۸، ۲۰؛ آل عمران/ ۱۶۷و ۱۶۸؛ نساء/ ۶۱، ۱۳۸، ۱۴۵؛ عنكبوت/ ۱۰،۱۱، محمّد/ ۳۰؛ مجادلة/۱۴و ۱۶)

 

«منافقان مى‏خواهند خدا را فريب دهند؛ در حالى كه او آنها را فريب مى ‏دهد؛ و هنگامى كه به نماز برمى‏خيزند، با كسالت برمى‏خيزند؛ و در برابر مردم ريا مى‏كنند؛ و خدا را جز اندكى ياد نمى‏نمايند!* آنها افراد بى‏هدفى هستند كه نه سوى اينها، و نه سوى آنهايند! (نه در صف مؤمنان قرار دارند، و نه در صف كافران!) و هر كس را خداوند گمراه كند، راهى براى او نخواهى يافت‏».

 

2-.2. دینداری مقطعی: آنان که نان به نرخ روز می خورند تا زمانی تا زمانی که گرفتاری دچار شد خالصانه خدا رامی خوانند و در زمین آسایش، کاری با خدا و پیامبر ندارند :

 

«فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ (عنکبوت/ 65)؛ هنگامى كه بر سوار بر كشتى شوند، خدا را با اخلاص مى‏خوانند (و غير او را فراموش مى‏كنند)؛ امّا هنگامى كه خدا آنان را به خشكى رساند و نجات داد، باز مشرك مى شوند!».

 

اين آيه شريفه در مقام تعليل آن بيانى است كه در سابق در وصف ظالمان داشت و به همين جهت بر سر آن «فا» تفريع آورد تا سخن را نتيجه و متفرع بر مطالب قبل كند، خداى تعالى بعد از آنكه حال ستمگران را بيان كرد كه از هر آيتى كه بر حق دلالت مى‏كرد روى‏گردان بودند و به حجت‏هايى بر عليه‏شان اقامه مى‏شد گوش فرا نمى‏دادند و موعظه را نمى‏شنيدند و به عبرت، اعتنايى نداشتند، و در نتيجه همين سرسختى‏ها ربوبيت خداى تعالى و مساله بعث و حساب را منكر شدند و كارشان به جايى رسيد كه حتى دلهايشان از شنيدن نام خداى يگانه متنفر مى‏شد؛ اينك در اين آيه مى‏فرمايد كه: اين اعراض و رویگردانی، مخصوص كفار معاصر پیامبر (ص) نيست، بلكه اين مقتضاى طبع هر انسانى است كه به پيروى هواى نفس گرايش دارد و به نعمت‏هاى مادى و اسباب ظاهرى پيرامونش مغرور است. انسان طبعا هم فراموشكار است، هر وقت دچار گرفتارى شود، متوجه پروردگارش گشته و او را به خلوص مى‏خواند و چون پروردگارش نعمتى به او ارزانى بدارد، آن نعمت را به خودش نسبت مى‏دهد، و مى‏گويد هنر خودم بود و پروردگارش را فراموش مى‏كند، و نمى‏داند كه همين خود فتنه‏اى است كه با آن امتحانش مى‏كنند. (طباطبایی، 1390،ج‏17: 413).  به هنگام نعمت، دیندار سات با از دست دادن آن کفر می ورزد. 

 

«وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما کانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَليلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ (زمر/ 8)؛ هنگامى كه انسان را زيانى رسد، پروردگار خود را مى‏خواند و بسوى او باز مى گردد؛ امّا هنگامى كه نعمتى از خود به او عطا كند، آنچه را به خاطر آن قبلًا خدا را مى خواند از ياد مى‏برد و براى خداوند همتايانى قرار مى‏دهد تا مردم را از راه او منحرف سازد؛ بگو: «چند روزى از كفرت بهره‏گير كه از دوزخيانى!»

 

هم چنین فرمود: «فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا قالَ إِنَّما أُوتيتُهُ عَلي‏ عِلْمٍ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ» (زمر/ 49)؛ هنگامى كه انسان را زيانى رسد، ما را (براى حلّ مشكلش) مى‏خواند؛ سپس هنگامى كه از جانب خود به او نعمتى دهيم، مى‏گويد: «اين نعمت را بخاطر كاردانى خودم به من داده‏اند»؛ ولى اين وسيله آزمايش (آنها) است، امّا بيشترشان نمى‏دانند.

 

بحث ریزش ها ورویش های افراد در مسیر پیمودن راه حق، همین جا مطرح می شود. از آن جا که پایه این شکل از دینداری و ایمان، سست و کم مایه است زمانی در صف مجاهدان راه حق قرار دارند و زمانی دیگر در صف مخالفان و معاندان. زمانی چون طلحه و زیر در رکاب پیغمبر (ص) هستند و زمانی دیگر در مقابل حکومت بر حق و مشروع صف آرایی می کنند و فتنه جمل راه می اندازند.

 

فضل بن یونس می گوید امام موسی بن جعفر (ع) فرمود : این دعا را بسیار بخوان: أَللّهم لأ تَجَعلنی مِن َ المُعارین وَ لأ تُخرِجنی مِن التِقصیر ...( کلینی، 1429ق، ج 3: 186)؛ پروردگارا! مرا از عاریت داده شدگان (ایمان ) قرار مده و از تقصیر (خود را در عمل به دین و انجام تکالیف شرعی ، مقصر دانستن ) بیرون مبر.

 

3-2. دینداری عافیت طلبانه: کسانی که دین را برای طلب دنیا می خواهند؛ پای سفره و مائده دین هستند نه پای سختی های آن؛ در هنگامه تحمل دشواری ها و سختی ها در راه حفظ دین، آنن را کنار می گزارند.

 

لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَاتَّبَعُوكَ وَلَكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ  وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (توبه 42) .

 

«اين آيه به طورى كه از سياقش برمى‏آيد سرزنش و مذمت منافقينى است كه از همراهى كردن با رسول خدا (ص) براى جنگ تبوك تخلف ورزيدند، و اينكه گفتيم جنگ تبوك، براى اينكه تنها جنگى كه منافقينى تخلف ورزيدند و مسافتش هم دور بود جنگ تبوك بود، و آيه شريفه به غير آن تطبيق نمى‏ كند.

 

و معناى آيه اين است كه اگر تو ايشان را به كارى دعوت مى‏كردى كه نفع مالى مسلم و نقدى مى‏داشت. و به دست آوردنش هم آسان مى‏بود بطور مسلم تو را اجابت مى‏كردند و با تو بيرون مى‏آمدند تا به طمع خود برسند و غنيمتى كه وعده داده بودى به چنگ آورند، و ليكن تو ايشان را به سفرى دور و دراز و كارى دشوار دعوت كردى، و لذا در باره آن تثاقل ورزيدند و به زودى بعد از آنكه از جنگ برگشتيد و ايشان را در تخلفشان سرزنش كرديد به خدا سوگند خواهند خورد كه اگر ما استطاعت مى‏داشتيم با شما مى‏آمديم، اينها با اين طريقه‏اى كه در امر جهاد اتخاذ كرده‏اند كه هر وقت آسان و پر درآمد بود شركت كنند و هر وقت دور و پر مشقت بود تخلف نموده و عذرها و سوگند دروغين بياورند خود را هلاك خواهند كرد، و خدا مى‏داند كه در سوگندشان دروغگويند». (ترجمه تفسير الميزان، ج‏9، ص381).

 

«اين موضوع منحصر به جنگ" تبوك" و زمان پيامبر ص نبود، در هر جامعه‏اى گروهى تنبل يا منافق و طماع و فرصت طلب وجود دارند كه هميشه منتظرند لحظات پيروزى و نتيجه گيرى فرا رسد آن گاه خود را در صف اول جا بزنند، فرياد بكشند، گريبان چاك كنند و خود را از نخستين مجاهد و برترين مبارز و دلسوزترين افراد معرفى كنند تا بدون زحمت از ثمرات پيروزى ديگران بهره گيرند!.

 

ولى همين گروه مجاهد سينه چاك و مبارز دلسوز به هنگام پيش آمدن حوادث مشكل، هر كدام به سويى فرار مى‏كنند و براى توجيه فرار خود عذرها و بهانه‏ها مى‏تراشند يكى بيمار شده، ديگرى فرزندش در بستر بيمارى افتاده، سومى خانواده‏اش گرفتار وضع حمل است، چهارمى چشمش ديد كافى ندارد، پنجمى مشغول تهيه مقدمات است و همچنين! ... ولى بر افراد بيدار و رهبران روشن لازم است كه اين گروه را از آغاز شناسايى كنند و اگر قابل اصلاح نيستند از صفوف خود برانند». (مکارم شیرازی، 1374، ج‏7: 426)

 

و فرمود: وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلَا تَفْتِنِّي  أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا  وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ (توبه/ 49)؛ بعضى از آنها مى‏گويند: «به ما اجازه ده (تا در جهاد شركت نكنيم)، و ما را به گناه نيفكن»! آگاه باشيد آنها (هم اكنون) در گناه سقوط كرده‏اند؛ و جهنم، كافران را احاطه كرده است‏.

 

هم چنین در قرآن کریم آمده است: فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ «وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ  قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا  لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ» (توبه/81)؛ تخلف‏جويان (از جنگ تبوك،) از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند؛ و كراهت داشتند كه با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد كنند؛ و (به يكديگر و به مؤمنان) گفتند: در اين گرما، (بسوى ميدان) حركت نكنيد! (به آنان) بگو: آتش دوزخ از اين هم گرمتر است! اگر مى‏ دانستند!

 

معناى آيه اين است: منافقين كه تو آنان را بعد از رفتنت بجاى گذاشتى خوشحال شدند كه با تو بيرون نيامدند و تو را مخالفت كردند، و يا بعد از تو بيرون نيامدند، و كراهت داشتند از اينكه با مال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كنند و جمله‏" وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ" نقل خطاب منافقين است به ديگران كه رسول خدا (ص) را يارى نكنند، و زحمات آن جناب را در حركت دادن مردم بسوى جهاد خنثى سازند، و لذا خداى تعالى آن جناب را دستور مى‏دهد كه چنين جوابشان دهد:" نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا" يعنى اگر فرار از حرارت و تقاعد ورزيدن شما را از گرما نجات مى‏داد، بارى، از حرارتى شديدتر از آن يعنى حرارت دوزخ نجات نمى‏دهد، آرى فرار از اين حرارت آسان شما را دچار آن حرارت شديد مى‏سازد. آن گاه با جمله‏" لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ" كه با كلمه" لو" كه براى تمنى و آرزو مى‏باشد، ابتداء شده، نوميدى از تعقل و فهم ايشان را مى‏رساند. (طباطبایی، 1390،ج‏9: 485)

 

«وَ يَقُولُ الَّذينَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ذُکِرَ فيهَا الْقِتالُ رَأَيْتَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْکَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلي‏ لَهُمْ». (محمد/20)؛ كسانى كه ايمان آورده‏اند مى‏گويند: «چرا سوره‏اى نازل نمى‏شود (كه در آن فرمان جهاد باشد)؟! اما هنگامى كه سوره واضح و روشنى نازل مى‏گردد كه در آن سخنى از جنگ است، منافقان بيماردل را مى‏بينى كه همچون كسى كه در آستانه مرگ قرار گرفته به تو نگاه مى‏كنند؛ پس مرگ و نابودى براى آنان سزاوارتر است!.

 

«در اين آيات موضع گيري هاى مختلف مؤمنان و منافقان را در برابر فرمان جهاد روشن مى‏سازد، و تكميلى است بر بحث هايى كه در باره اين دو گروه در آيات قبل آمد.

 

نخست مى‏فرمايد: مؤمنان پيوسته مى‏گويند چرا سوره‏اى نازل نمى‏شود؟! سوره‏اى كه در آن فرمان جهاد باشد، و تكليف ما را در برابر دشمنان سنگدل و خونخوار و بى‏منطق روشن سازد، سوره‏اى كه آياتش نور هدايت بر قلب ما بپاشد، و روح و جان ما را با فروغش روشن نمايد. اين وضع حال مؤمنان راستين. اما منافقان، هنگامى كه سوره محكم و استوارى نازل مى‏گردد كه در آن نامى از جنگ و جهاد است، منافقان بيماردل را مى‏بينى كه همچون كسى كه در آستانه مرگ قرار گرفته با نگاهى مات و مبهوت، و چشمانى كه حدقه آنها از كار ايستاده به تو مى‏نگرند! از شنيدن نام جنگ چنان وحشت و اضطراب سر تا پاى آنها را فرا مى‏گيرد كه نزديك است قالب تهى كنند! فكرشان از كار مى‏افتد، سياهى چشم از حركت بازمى‏ايستد، و همچون كسانى كه نزديك است قبض روحشان شود نگاهى بى‏حركت و خيره، بى‏آنكه پلك هاى چشم بهم خورد، دارند، و اين گوياترين تعبيرى است از حال منافقان ترسو و بزدل!. چرا برخورد مؤمنان و منافقان اين چنين متفاوت نباشد در حالى كه گروه اول به خاطر ايمان محكمشان هم به لطف و عنايت و يارى پروردگار اميدوارند، و هم از شهادت در راه او پروا ندارند.

 

ميدان جهاد براى آنها ميدان اظهار عشق به محبوب، ميدان شرف و فضيلت، ميدان شكوفايى استعدادها، و ميدان پايدارى و مقاومت و پيروزى است، و در چنين ميدانى ترس معنى ندارد. اما براى منافقان ميدان مرگ و نابودى و بدبختى است، ميدان شكست و جدايى از لذات دنيا است، ميدانى است تاريك و ظلمانى، با آينده‏اى وحشتناك و مبهم!». (مکارم شیرازی، 1374، ج‏21: 462).    

 

در جامعه اسلامی کسانی هستند که نمی خواهند با استکبار و مخالفان چالش داشته باشند با این بهانه که هزینه دارد!!؟ و حاضر نیستند به خاطر دینداری و پایبندی بر اصول و مبانی عقیدتی و انقلابی خود هزینه بپردازند. این در حالی است که امیرالمومنین علی (ع) در خصوص راز پیروزی راه نشان داده اند:

 

لاَ تَجْتَمِعُ عَزِیمَهٌ وَ وَلِیمَهٌ مَا أَنْقَضَ اَلنَّوْمَ لِعَزَائِمِ اَلْیَوْمِ وَ أَمْحَى اَلظُّلَمَ لِتَذَاکِیرِ اَلْهِمَمِ فَشُدُّوا عُقَدَ اَلْمَآزِرِ وَ اِطْوُوا فُضُولَ اَلْخَوَاصِرِ (خطبه/241)؛ گرفتن تصمیم های محکم (برای رسیدن به اهداف بزرگ ) با خوشگذرانی و سفره های رنگین سازگار نیست. چه بسیار که خواب شبانه، تصمیم های محکم روز را از میان برده است و تاریکی ها، خاطرات همت های بلند را از میان برده است. حال که چنین است کمربند ها را محکم ببندید ، دامن ها را به کمر زنید (آماده جهاد با دشمن و حفظ حکومت الهی شوید).

 

4-2. دینداری سوداگرایانه: شکلی از دینداری است که افراد، تا زمانی که دین آنها را به مقام و منصب و ثروت می رساند پای بند به آن هستند اما در جایی که دینداری، با گرفتاری و زحمت همراه شود آن را کنار می گذارند:

 

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلي‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلي‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ» (حج/ 11)؛ بعضى از مردم خدا را تنها با زبان مى‏پرستند (و ايمان قلبيشان بسيار ضعيف است)؛ همين كه (دنيا به آنها رو كند و نفع و) خيرى به آنان برسد، حالت اطمينان پيدا مى‏كنند؛ اما اگر مصيبتى براى امتحان به آنها برسد، دگرگون مى‏شوند (و به كفر رومى‏آورند)! (به اين ترتيب) هم دنيا را از دست داده‏اند، و هم آخرت را؛ و اين همان خسران و زيان آشكار است!

 

در آيات گذشته سخن از دو گروه در ميان بود گروه پيروان گمراه و رهبران گمراه كننده؛ اما در آيات مورد بحث سخن از گروه سومى است كه همان افراد ضعيف الايمان هستند. قرآن در توصيف این ها مى‏گويد:" بعضى از مردم خدا را تنها با زبان مى‏پرستند اما ايمان قلبى شان بسيار سطحى و ضعيف است" (و من الناس من يعبد الله على حرف‏). تعبير به "على حرف" ممكن است اشاره به اين باشد كه ايمان آنها بيشتر بر زبانشان است، و در قلبشان جز نور ضعيف بسيار كمرنگى از ايمان نتابيده است و ممكن است اشاره به اين باشد كه آنها در متن ايمان و اسلام قرار ندارند بلكه در كنار و لبه آنند، زيرا يكى از معانى"حرف" لبه كوه و كناره اشياء است و مى‏دانيم كسانى كه در لبه چيزى قرار گرفته‏اند مستقر و پا بر جا نيستند، و با تكان مختصرى از مسير خارج مى‏شوند، چنين است حال افراد ضعيف الايمان كه با كوچك ترين چيزى ايمانشان بر باد فنا مى‏ رود.

 

سپس قرآن به تشريح تزلزل ايمان آنها پرداخته مى‏گويد:" آنها چنانند كه اگر دنيا به آنها رو كند و نفع و خيرى به آنان برسد حالت اطمينان پيدامى‏كنند! و آن را دليل بر حقانيت اسلام مى‏گيرند، اما اگر به وسيله گرفتاري ها و پريشانى و سلب نعمت مورد آزمايش قرار گيرند دگرگون مى‏شوند و به كفر رو مى‏آورند"! (فإن أصابه خير اطمأن به و إن أصابته فتنة انقلب على وجهه‏) گويى آنها دين و ايمان را به عنوان يك وسيله نيل به ماديات پذيرفته‏اند كه اگر اين هدف تامين شد دين را حق مى‏دانند و گر نه بى اساس! ابن عباس و جمعى ديگر از مفسران پيشين در شان نزول اين آيه نقل كرده‏اند كه گاهى گروهى از باديه‏نشينان خدمت پيامبر مى‏آمدند، اگر حال جسمانى آنها خوب مى‏شد، اسب آنها بچه خوبى مى‏آورد، زن آنها پسر مى‏زائيد و اموال و چهار پايان آنان فزونى مى‏گرفت خشنود مى‏شدند و به اسلام و پيامبر ص عقيده پيدا مى‏كردند!، اما اگر بيمار مى‏شدند، همسرشان دختر مى‏آورد و اموالشان رو به نقصان مى‏گذاشت وسوسه‏هاى شيطانى قلبشان را فرا مى‏گرفت و به آنها مى‏گفت تمام اين بدبختي ها به خاطر اين آئينى است كه پذيرفته‏اى و آنها هم روى گردان مى‏شدند! (رک: تفسير فخر رازى ج 23: 13؛تفسير قرطبى، ج 6:  4409) قابل توجه اينكه قرآن در مورد روى آوردن دنيا به اين اشخاص تعبير به خير مى‏كند، و در مورد پشت كردن دنيا تعبير به" فتنه" (وسيله آزمايش) نه" شر" اشاره به اينكه اين حوادث ناگوار شر و بدى نيست، بلكه وسيله‏اى است براى آزمايش و در پايان آيه اضافه مى‏كند"و به اين ترتيب آنها هم دنيا را از دست داده‏اند و هم آخرت را "(خسر الدنيا و الآخرة)." و اين روشن ترين خسران و زيان است كه انسان هم دينش بر باد رود و هم دنيايش" (ذلك هو الخسران المبين‏).

 

در حقيقت اين گونه افراد دين را تنها از دريچه منافع مادى خود مى‏نگريستند و معيار و محك حقانيت آن را روى آوردن دنيا مى‏پنداشتند، اين گروه كه در عصر و زمان ما نيز تعدادشان كم نيست، و در هر جامعه‏اى وجود دارند، ايمانى آلوده به شرك و بت پرستى دارند منتها بت آنها همسر و فرزند و مال و ثروت و گاو و گوسفند آنها است و بديهى است كه چنين ايمان و اعتقادى سستتر از تار عنكبوت است! (رک: تفسير نمونه،1374، ج‏14: 33).    

 

در توصیف این شکل از دینداران، که حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) به آن ها مبتلا بود و هرجامعه ای ممکن است به آن ها گرفتار شود فرمود: ألناس عَبید ألدنیا وَ ألدین لحَق عَلی ألسِنَتُم یَحوطونَه ما دَّرت مَعایِشِهِم و إذا مَحصوا بالبلاء قُل ألدُیانون (مجلسی، 1403ق، ج 4: 383) .

 

5-2. دینداری شعار گونه: آمان که دین داری شناسنامه ای هستند اما از رسم دین خبری نیست؛ نه در حوزه اعتقاد، باور های عمیق و درونی شده دارند و نه در حوزه عمل به مقتضای دین عمل می کنند. برای همه چیز در زندگی طرح و برنامه دارند غیر از معنویت و التزام به شریعت الهی:

 

قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (حجرات/ 14)؛ عربهاى باديه‏نشين گفتند: ايمان آورده‏ايم! بگو: شما ايمان نياورده‏ايد، ولى بگوييد اسلام آورده‏ايم، امّا هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت كنيد، چيزى از پاداش كارهاى شما را فروگذار نمى‏كند، خداوند، آمرزنده مهربان است.

 

از نظر صاحب تفسیر المیزان، اين جمله مى‏ رساند كه: با اينكه انتظار مى‏رفت ايمان داخل در دل‏هاى شما شده باشد، هنوز نشده است.

 

ايمان معنايى است قائم به قلب و از قبيل اعتقاد است، و اسلام معنايى است قائم به زبان و اعضاء، چون كلمه اسلام به معناى تسليم شدن و گردن نهادن است. تسليم شدن زبان به اينست كه شهادتين را اقرار كند، و تسليم شدن ساير اعضاء به اين است كه هر چه خدا دستور مى‏دهد ظاهرا انجام دهد، حال چه اينكه واقعا و قلبا اعتقاد به حقانيت آنچه زبان و عملش مى‏گويد داشته باشد، و چه نداشته باشد، و اين اسلام آثارى دارد كه عبارت است از محترم بودن جان و مال، و حلال بودن نكاح وارث او.( طباطبایی، 1390، ج‏18: 491-492؛ رک: مکارم شیرازی، 1374، ج 22: 210؛ عروسی حویزی، 1415ق، ج6: 3349)

 

سپس حقیقت ایمان را این گونه بیان فرموده است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُون»‏(احزاب/15)؛ مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏اند، سپس هرگز شكّ و ترديدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كرده‏اند؛ آنها راستگويانند. تفسیر این آیه در بخش تبیین شاخص های دینداری صادقانه مطرح خواهد شد.

 

این آیه لازم و ملزوم بودن ایمان را با عمل صالح می رساند. به همین جهت در روایات عبارات «لیس منا» (از مانیست کسی که ...) فراوان به چشم می خورد.

 

روایاتی که با عبارت لیس منا ... ( از ما نیست کسی که ...) وارد شده است، مرزبندی دینداران و مومنان صادق و واقعی را از شناسنامه ای نشان می دهد: رسول الله (ص) فرمود: «لَیسَ مِنا مَن غَشّ مُسلِماً او ضَرًّه او ماکَرَه» (ابن بابویه، 1378ق، ج 2: 29)؛ از ما نیست کسی که با مسلمانان دغل کاری می کند ، یا به او  زیان برساند یا به او نیرنگ زند. هم چنین فرمود: «لَیسَ مَنا مَن یَحَقَّر ألامانة حَتی یَستَهلِکُها أذا أستَؤدَها» (مجلسی، 1403ق، ج 71 : 172)؛  از ما نیست کسی که امانت را بی اهمیت بشمارد تا آنجا که آنچه به او سپرده اند از بین برد.

 

از حضرت رضا (ع) روایت شده که فرمود: لَیسَ مَنا مَن تَرَک دُنیاه لَدَینَه و َ دینَهَ لدُنیا (نوری، 1408ق، ج 8: 223)؛ از ما نیست آنکه از دنیای خود رابرای دینش و دین خود را برای دنیایش ترک گوید.

 

و نیز آن حضرت فرمود:  «لَیسَ مَن لَم یَامَن جاره بوائقَه ُ» (صدوق، 1378ق، ج 2: 24)؛ از ما نیست کسی که همسایه اش، از شر او ایمن نباشد.امام صادق (ع): «لَيْسَ‏ مِنْ‏ شِيعَتِنَا مَنْ‏ قَالَ‏ بِلِسَانِهِ‏ وَ خَالَفَنَا فِي أَعْمَالِنَا وَ آثَارِنَا (حر عاملی، 1409ق، ج‏15: 247 )؛ شیعه ما نیست آنکه به زبان، دم (از تشیع) زند اما در عمل خلاف اعمال و کردار ما رفتار کند.

 

6-2. دینداری حقیقی و صادقانه: صدق از جمله صفات الهی است که به انبیاء بزرگ (ع) نیز نسبت داده شده است؛ و لسان صدیق را به انبیا نسبت داده است: « و وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا» (مریم/50)؛ و از رحمت خود به آنان عطا كرديم؛ و براى آنها نام نيك و مقام برجسته‏اى (در ميان همه امّتها) قرار داديم! و در باره حضرت اسماعیل (ع) فرمود: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّاً»(مریم/54)؛ و در اين كتاب (آسمانى) از اسماعيل (نيز) ياد كن، كه او در وعده‏هايش صادق، و رسول و پيامبرى (بزرگ) بود!

 

و ادریس (ع)، پیامبر صدیق لقب گرفته است :« وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْريسَ إِنَّهُ كَانَ صِدّيقًا نَبِيًّا»(مریم/ 56- 57)؛ و در اين كتاب، از ادريس (نيز) ياد كن، او بسيار راستگو و پيامبر (بزرگى) بود. آنانکه هم در حوزه تفکر، اندیشه و جهان بینی (عقل نظری) و هم در حیطه رفتار، عمل و سبک زندگی(عقل عملی) رویکرد توحیدی  و معنوی داشتند و میان حرف و عمل و ظاهر و باطن آنان یکرنگی و یکسانی حاکم بود.

 

یقین در حوزه جهان بینی و اعتقادات، التزام به لوازم ایمان در حوزه اخلاق و سر انجام پایبندی به شریعت در حوزه رفتار شاخص های دینداری و ایمان صادقانه است. دینداران صادق و مومنان حقیقی، روابط میان خود با خالق متعال، خویشتن، خانواده، همنوعان و محیط زیست را بر پایه دین و به رنگ خدا رقم می زنند. هم در حوزه عقل نظری موحدند و هم در حوزه عقل عملی. اعتقاد به توحید و ایمان قلبی استوار به آن، مانند مایعی حیات بخش در شریان های مختلف زندگی فردی و اجتماعی آن ها جریان دارد. آن ها زنده به حیات طیبه اند که ایمان را با عمل در آمیخته اند. (نحل/97).

 

1-6-2. در حوزه عقل نظری: دینداران صادق و مومنان حقیقی در عرصه اعتقادات و جهان بینی :

 

ایمان صادقانه به خدا و رسول، همراه با آگاهی ، بدون اینکه دچار تردید شوند. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا (حجرات/15)؛ مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏اند، سپس هرگز شكّ و ترديدى به خود راه نمی دهند. در روایات نیز در خواست چنین ایمانی از خدای متعال توصیه شده است.

 

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ثَلَاثٌ تَنَاسَخَهَا الْأَنْبِيَاءُ مِنْ آدَمَ ع حَتَّى وَصَلْنَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص كَانَ إِذَا أَصْبَحَ يَقُولُ- اللَّهُمَ‏ إِنِّي‏ أَسْأَلُكَ‏ إِيمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي وَ يَقِيناً حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَا يُصِيبُنِي إِلَّا مَا كَتَبْتَ لِي وَ رَضِّنِي بِمَا قَسَمْتَ لِي. (کلینی، 1407ق، ج‏2: 524 )؛ امام صادق فرمود:سه چیز است که انبیاء (ع) از حضرت آدم (ع) گرفته اند و به پیامبر اسلام (ٌص) رسانده اند، آن حضرت همواره به هنگام صبح عرض می کرد: خدایا، به من ایمانی عنایت فرما که با قلبم قرین گردد و یقینی عطا فرما تا آن جا که بدانم هیچ رنج و بلایی به من نمی رسد مگر آن چه را برای من نوشته ای و به آن چه روزیم کرده ای راضی گردان.

 

قرآن کریم بعد از این که ادعای ایمان را از برخی از مدعیان نفی می کند (حجرات/14) سپس حقیقت ایمان را این گونه بیان فرموده است: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُون‏ (حجرات/15)؛ مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏اند، سپس هرگز شكّ و ترديدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كرده‏اند؛ آنها راستگويانند.

 

« ایمان همان تصدیق قلب نسبت به خدای متعال و رسول اوست، تصدیقی که تردید و شک در آن راه ندارد؛ تصدیق مطمئن و ثابت و یقینی که تزلزل و اضطراب در آن نیست، وسوسه در آن رخنه نمی کند»(سید بن قطب، 1412ق، ج‏6: 3349).  این همان دیانت و ایمانی است که عملگرایی از آن جدا نمی شود.

 

نخستين نشانه ايمان عدم ترديد و دو دلى در مسير اسلام است، نشانه دوم جهاد با اموال، و نشانه سوم كه از همه برتر است جهاد با انفس (جانها) است. به اين ترتيب اسلام به سراغ روشن ترين نشانه‏ها رفته است: ايستادگى‏ و ثبات قدم، و عدم شك و ترديد از يك سو، و ايثار مال و جان از سوى ديگر. چگونه ممكن است ايمان در قلب راسخ نباشد در حالى كه انسان از بذل مال و جان در راه محبوب مضايقه نمى‏كند. لذا در پايان آيه مى‏افزايد:" چنين كسانى راستگو هستند" و روح ايمان در وجودشان موج مى‏زند. اين معيار را كه قرآن براى شناخت" مؤمنان راستين" از" دروغگويان متظاهر به اسلام" بيان كرده، منحصر به فقراى طايفه" بنى اسد" نيست، معيارى است روشن و گويا براى هر عصر و زمان، براى جداسازى مؤمنان واقعى از مدعيان دروغين، و براى نشان دادن ارزش ادعاى كسانى كه همه جا دم از اسلام مى‏زنند و خود را طلبكار پيامبر ص مى‏دانند ولى در عمل آنها كم ترين نشانه‏اى از ايمان و اسلام ديده نمى‏شود. در مقابل، كسانى هستند كه نه تنها ادعايى ندارند، بلكه همواره خود را مقصر مى‏شمرند، و در عين حال در ميدان ايثار و فداكارى از همه پيشگامترند. اگر اين معيار قرآنى را براى سنجش مؤمنان واقعى به كار بريم معلوم نيست از انبوه ميليون ها ميليون مدعيان اسلام چه اندازه مؤمن واقعى هستند، و چه مقدار مسلمان ظاهرى؟!(مکارم شیرازی، 1374، ج‏22: 212-213؛ رک:طباطبایی، 1390، ج18: 493-494).

 

دینداری درونی شده ، نه ظاهری؛ ایمان و دینداری ثابت و بر آمده از آگاهی و معرفت و منطق، که طوفان حوادث و دشواری ها و شبهات علمی و شهوت های عملی نمی تواند سد مستحکم آن نوع از دینداری را متزلزل کن. خداوند می فرماید: إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُونَ (فصلت/30؛ و رک: احقاف/13)؛ به يقين كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند كه: نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است!.

 

این آیه در حقيقت همه نيكى‏ها و صفات برجسته را در بر دارد، نخست دل به خدا بستن و ايمان محكم به او پيدا كردن، سپس تمام زندگى را به رنگ ايمان در آوردن و در محور آن قرار دادن‏.

 

بسيارند كسانى كه دم از عشق اللَّه مى‏زنند، ولى در عمل استقامت ندارند، افرادى سست و ناتوانند كه وقتى در برابر طوفان شهوات قرار مى‏گيرند با ايمان وداع كرده، و در عمل مشرك مى‏شوند، و هنگامى كه منافعشان به خطر مى‏افتد همان ايمان ضعيف و مختصر را نيز از دست مى‏دهند. على (ع) در خطبه‏ 176 نهج البلاغه در مقام تفسیر اين آيه مى‏فرمايد: و قد قلتم" ربنا اللَّه"، فاستقيموا على كتابه و على منهاج امره و على الطريقة الصالحة من عبادته، ثم لا تمرقوا منها، و لا تبتدعوا فيها، و لا تخالفوا عنها:" شما گفتيد پروردگار ما" اللَّه" است اكنون بر سر اين سخن پايمردى كنيد، بر انجام دستورهاى كتاب او، و در راهى كه فرمان داده، و در طريق پرستش شايسته او، استقامت به خرج دهيد، از دايره فرمانش خارج نشويد، در آئين او بدعت مگذاريد و هرگز با آن مخالفت نكنيد" (مکارم شیرازی، 1374، ج‏20: 271).

 

فضایل اخلاقی متناسب با جهان بینی صادقانه. نشانه درونی شدن دین، آراستگی به فضایل اخلاقی و ملکات نفسانی است .

 

2-6-2. در حوزه عقل عملی: دینداران صادق، صداقت در ایمان را به عرصه زندگی سرایت می دهند، دین در متن زندگی او مشهود و برجسته است. قرآن در همان آیه ادامه در توصیف مومنان حقیقی می فرماید: وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ (حجرات/15). یعنی التزام عملی به شریعت و اخلاق. ایمان تثبیت شده در قلب، از عمل صالح تفکیک ناپذیر است. راز این مهم ان است که به تعبیر برخی مفسران، آن گاه که قلب حلاوت ایمان را چشید و به آن اطمینان حاصل نمود و در قلب انسان مستقرشد؛ لزوما حقیقت این ایمان قلبی در خارج از قلب ودر زندگی واقعی نیز تجلی می کند؛ چنین انسانی، می خواهد بین باطن او که حقیقت ایمان است و ظاهر زندگی اش وحدت و هماهنگی ایجاد شود. اسنان برخوردار از ایمان حقیقی و دیانت صادقانه، نمی تواند بر مباینت و ناهماهنگی بین دورن و بیرون صبر کند زیرا این ناهماهنگی او را آزار می دهد. به همین جهت با مال و جان به حهاد در راه خدا اقدام می کند و این اقدام یک امر ذاتی برای نفس اسنان مومن است و می خواهد تجلی صورت وضعی ایمان قلبی خود را در زندگی واقعی و در جامعه ببیند.(عروسی حویزی، 1412ق، ج‏6: 3349).  تجلی ذاتی ایمان درونی و ثابت چنین اسنانی در همه عرصه های زندگی فردی و اجتماعی او دیده می شود. امام صادق (ع) شرط شیعه بودن صادقانه و حقیقی را هماهنگی زبان و قلب دانسته و فرمودند: وَ لَكِنْ شِيعَتُنَا مَنْ وَافَقَنَا بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ اتَّبَعَ آثَارَنَا وَ عَمِلَ بِأَعْمَالِنَا أُولَئِكَ شِيعَتُنَا (حرعاملی، 1409ق،  ج‏15: 247)

 

ایمان و دینداری صادقانه و حقیقی، باعث می شود تا فرد علاوه بر تلاش در آراستن خود به فضایل اخلاق و عمل به شریعت، مسئولیت خود در برابر خانواده را فراموش نمی کند؛ زیرا خداوند امر فرموده تا به تربیت دینی خانواده عنایت ویژه داشته باشد:

 

 قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْليکُمْ ناراً  وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَة (تحریم/6)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسان ها و سنگ هاست نگه داريد. ونیز فرمود:

 

وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوي ( طه/ 132)؛ خانواده خود را به نماز فرمان ده؛ و بر انجام آن شكيبا باش! از تو روزى نمى‏خواهيم؛ (بلكه) ما به تو روزى مى‏دهيم؛ و عاقبت نيك براى تقواست!

 

دینداران صادق،  در عرصه کنش اجتماعی، جهاد و تلاش در راه خدا را بامال و جان خود فراموش نمی کنند:

 

 وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ( حجرات/15)؛ و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كرده‏اند؛ آنها راستگويانند.

 

در عرصه سیاست، کار، اقتصاد، فرهنگ، تسلیم فرمان خدا هستند و روزمره گی آنها را از خدا غافل نمی سازد:

 

رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ  يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ (نور/ 37)؛ مردانى كه نه تجارت و نه معامله‏اى آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و اداى زكات غافل نمى‏كند؛ آنها از روزى مى‏ترسند كه در آن، دلها و چشم ها زير و رو مى‏ شود.

 

در دفاع از دین و حرکت در مسیر پارسا ، ثابت قدم اند .«إِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتي كُنتُم توعَدونَ» (فصلت 30)؛ به يقين كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند كه: «نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است!

 

_ در جریان های اجتماعی و سیاسی، پیرو مکتب جامع پیشوای عادل و مشروع و در خط ولایت اند:

 

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى‏ أَمْرٍ جامِعٍ‏ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولئِكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم‏ (نور/62)؛

 

مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏اند و هنگامى كه در كار مهمّى با او باشند، بى‏اجازه او جايى نمى‏روند؛ كسانى كه از تو اجازه مى‏گيرند، براستى به خدا و پيامبرش ايمان آورده‏اند! در اين صورت، هر گاه براى بعضى كارهاى مهمّ خود از تو اجازه بخواهند، به هر يك از آنان كه مى‏خواهى (و صلاح مى‏بينى) اجازه ده، و برايشان از خدا آمرزش بخواه كه خداوند آمرزنده و مهربان است!.

 

بر اساس تفسیر نورالثقلین، اين آيه در مورد حنظلة بن أبى عياش نازل شده است كه در همان شب كه فرداى آن جنگ احد در گرفت، مى‏خواست عروسى كند، پيامبر (ص) با اصحاب و ياران مشغول به مشورت درباره جنگ بود، وینزد پيامبر (ص) آمد و عرضه داشت كه اگر پيامبر ص به او اجازه دهد آن شب را نزد همسر خود بماند، پيامبر ص به او اجازه داد.صبحگاهان به قدرى براى شركت در جهاد عجله داشت كه موفق به انجام غسل نشد، با همان حال وارد صحنه كارزار گرديد  و سرانجام به شهادت نوشيد. پيامبر (ص) درباره او فرمود: فرشتگان را ديدم كه حنظله را در ميان‏ آسمان و زمين غسل مى‏دهند! بعد از این حادثه،  حنظله به عنوان" غسيل الملائكه" ناميده شد (عروسی حویزی، 1415ق، ج 3: 628).

 

در شان نزول ديگرى آمده است كه آيه در خصوص داستان جنگ خندق نازل گرديد، پيامبر (ص) با انبوه مسلمانان با سرعت مشغول كندن خندق در اطراف مدينه بودند؛ گروهى از منافقين به ظاهر در صف آنها حاضر شدند ولى كمتر كار انجام مى‏دادند، و تا چشم مسلمانان را غافل مى‏ديدند بدون اجازه گرفتن از پيامبر (ص) آهسته به خانه‏هاى خود بر می گشتند، اما مسلمانان واقعی و راستین،  هرگاه مشكلى پيدا مى‏كردند نزد پيامبر (ص) آمده اجازه مى‏خواستند و به محض اينكه كار خود را انجام مى‏دادند باز گشته و به حفر خندق ادامه مى‏دادند، تا از اين كار خير و مهم عقب نمانند، آيه فوق گروه اول را مذمت و گروه دوم را ستايش مى‏كند (سید بن قطب، 1412ق، ج 4:2543)

 

منظور از" امر جامع" هر كار مهمى است كه اجتماع مردم در آن لازم است و تعاون و همكاريشان ضرورت دارد، خواه مساله مهم مشورتى باشد، خواه مطلبى پيرامون جهاد و مبارزه با دشمن، و خواه نماز جمعه در شرائط فوق العاده، و مانند آن، بنا بر اين اگر مى‏بينيم بعضى از مفسران آن را به خصوص مشورت، يا خصوص مساله جهاد، يا خصوص نماز جمعه يا نماز عيد تفسير كرده‏اند بايد گفت: بخشى از معنى آيه را منعكس ساخته‏اند، و شان نزولهاى گذشته نيز مصداقهايى از اين حكم كلى هستند. در حقيقت اين يك دستور انضباطى است كه هيچ جمعيت و گروه متشكل و منسجم نمى‏تواند نسبت به آن بى اعتنا باشد، چرا كه در اين گونه مواقع گاهى حتى غيبت يك فرد گران تمام مى‏شود و به هدف نهايى آسيب مى‏رساند، مخصوصا اگر رئيس جمعيت، فرستاده پروردگار و پيامبر خدا و رهبر روحانى نافذ الامر باشد. (مکارم شیرازی، 1374، ج‏1: 563).  

 

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ کَما قالَ عيسَي ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوارِيِّينَ مَنْ أَنْصاري إِلَي اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَني‏ إِسْرائيلَ وَ کَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذينَ آمَنُوا عَلي‏ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرينَ (صف/ 14). اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! ياوران خدا باشيد همان‏گونه كه عيسى بن مريم به حواريون گفت: «چه كسانى در راه خدا ياوران من هستند؟!» حواريون گفتند: «ما ياوران خدائيم» در اين هنگام گروهى از بنى اسرائيل ايمان آوردند و گروهى كافر شدند؛ ما كسانى را كه ايمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تأييد كرديم و سرانجام بر آنان پيروز شدند.

 

یاری رساندن به عیسی (ع) همان یاری رساندن به خداست. کسانی که به یاری امام زمان (ع) و نایبان عام ایشان شتافته و حلال و حرام خدا را از فقیهان پارسا و عادل جسته و تحت ولایت و حاکمیت انان روزگار میگذرانند می توانند در جرگه دینداران صادق و مومنان حقیقی قرار گیرند این گروه از مومنان، همان ها هستند که در ادعای ایمان و دیانت، صادقند:  اولئکَ هُمَ الصادِقون (حجرات/15)

 

3-6-2. الگوی ایمان و دینداری صادقانه: گرچه پیامبر اعظم (ص) و حضرات معصومین (ع) جملگی الگوی تمام عیار و انسان کامل در عرصه ایمان صادقانه و دینداری حقیقی هستند اما فقط به پرتوی از جلوه های رفتاری امیرالمومنین علی (ع) اشارتی می شود. آن حضرت، چه در عرصه عقل نظری و ایمان و چه در عرصه عقل عملی، آراستگی به فضائل اخلاقی و چه در عرصه عمل به جوانح و جوارح در رفتار های فردی و اجتماعی یک الگوی تمام عیار است. به همین دلیل جضرت ختمی مرتبت فرمود: عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ؛ علي با حقّ است و حق با علي است، هر جا علي باشد، حق هم آن جاست. (مجلسی، 1403ق،  ج28: 368؛ و رک: همان، ج 31: 376؛ طوسي، 1414ق: 548؛ 20؛ سنن الترمذي، 1403ق، ج 5: 633؛  ابن شهر آشوب، 1379ق، ج 3: 62)

 

فخر الدين رازى، مفسر شهير اهل سنت مي گويد: «وَمَنِ اقْتَدَى فِي دِينِهِ بِعَلِيِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَدِ اهْتَدَى»هركس در دينش به على بن أبى طالب (ع) اقتدا كند، به راستى كه هدايت شده است. دليل بر اين مطلب اين سخن رسول خدا صلى الله عليه وآله است كه فرمود: «اللَّهُمَّ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَ عَلِيٍّ حَيْثُ دَارَ». خدايا حق را بر مدار على بگردان، هر جا كه او باشد. (فخر رازی، بی تا، ج1: 168)

 

در عرصه عقل نظری و ایمان، به مرتبه ای باریافته بود که چشمان او به غیب جهان راه یافته و می فرمود: لَوْ كُشِفَ‏ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً.(مجلسی، 1403ق، ج‏84 ، ص 304). به مین جهت آن حضرتن با علم یقینی به حیات پس از مرگ می فرمود: هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ (نهج البلاغه،خطبه/5)؛ پس از آن همه جبهه و جهاد به خدا سوگند، فرزند ابو طالب با مرگ مأنوس‏تر از كودك به سينه مادر است

 

اگر حیات سراسر شکوه و عظمت مولای متقیان علی (ع) را به سه دوره عصر پیامبر (ص)، دوران سکوت و دوران خلافت ظاهری تقسیم کنیم، جلوه های دینداری صادقانه و ایمان ثابت، در هر سه مرحله موج می زند. آن گاه که رسول خدا (ص) در صدر هدایت معنوی و سیاسی جامعه بود «جهاد شجاعانه و خالصانه» را در رکاب پیامبر(ص) برگزیده بود؛ در عصر سکوت و 25 سال زندگی در عزلت که خلفا بر مسند قدرت تکیه زده بودند «صبر و شکیبایی» در راه خدا و حراست از وحدت اسلامی را در دستور کار خود قرار داد و خود را وقف رسیدگی به امور مردم و تربیت شاگردان برجسته و مشورت خیرخواهانه بر خلفا کرده بود و در عرصه حاکمیت و قدرت سیاسی «عدالت» را پیشه خود ساخته بود. بنابراین علی (ع) را می توان در سه کلید واژه جهاد، شکیبایی و عدالت شناخت که با انگیزه الهی و معنوی آمیخته شده و اثری از خودخواهی و دنیا طلب در آن نبود.

 

ایمان علی (ع) از جنس دینداری حقیقی، صادقانه و استوار بود که جان برکف در راه اعتلای آن از هرگونه جهاد و تلاشی دریغ نمی ورزید. بین 27-37 سالگی در دوران 9 ساله حکومت نبوی در مدینه، در80 نبرد نظامی، علی مرد میدان  ها بود (کمپانی، 1363: 33).

 

در 25 سال سکوت، وقف خداست: فرمود ترسیدم بین مسلمانان تفرقه ایجاد شود، اردو کشی خیابانی راه نیانداخت .

 

«فَسَدَلْتُ دُونَها ثَوْباً، وَطَوَيْتُ عَنْها كَشْحاً، وَ طَفِقْتُ اَرْتَأى بيْنَ اَنْ اَصُولَ بِيَد جَذّاءَ، اَوْ اَصْبِرَ عَلى طِخْيَة عَمْياءَ، يَهْرَمُ فيهَا الْكَبيرُ، وَ يَشيبُ فيهَا الصَّغيرُ، وَ يَكْدَحُ فيها مُؤْمِنٌ حَتّى يَلْقى رَبَّهُ فَرَاَيْتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا اَحْجى، فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَيْنِ قَذًى، وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً! اَرى تُراثى نَهْباً (نهج البلاغه، خطبه/3)؛  از خلافت چشم پوشیدم، و روى از آن برتافتم، و عمیقاً اندیشه کردم که ب دست بریده و بدون یاور بجنگم، یا آن عرصه گاه ظلمت کور را تحمل نمایم، فضایى که پیران در آن فرسوده و کم سالان پیر، و مؤمن تا دیدار حق دچار مشقت مى شود دیدم خویشتندارى در این امر عاقلانه تر است، پس صبر کردم در حالى که گویى در دیده­ام خاشاک بود، و غصه راه گلویم را بسته بود».

 

در زمان حاکمیت و خلافت ظاهری نیز، در همه تصمیمات او، حضور خدا و آخرت گرایی موج می زد، سیاست را با صداقت و معنویت آمیخت؛ در  شورای خلافت بعد از خلیفه دوم حاضر نشد به طمع خلافت، سخنی به دروغ برزبان براند و فرمود: من به دستور خدا و سنت پیامبر (ص) و روش  و اجتهاد خودم رفتار می کنم نه به روش دیگران (شیخین)، (طبرسی، الاحتجاج، ج1: 192-210؛ رک: کمپانی، 1363: 99-100) وبا این صداقت ورزی خلافت به عثمان رسید اما علی (ع) حاضر به دورغ و فریب نشد. و در زمان خلافتش در برابر خیره سری های معاویه و ادعای بیعت با آن حضرت، به شرط موافقت آن حضرت با حاکمیت او بر شام و مصر  به، حاضر به همکاری موقت با گمراهان نشد و در جواب معاویه فرمود: لم یکن الله لیرانی اتخذ المضلین عضدا (وقعه صفین: 52؛ رک: جعفریان، 1380: 93)؛ خداوند مرا به گونه ای نخواهد دید که گمراه کنندگان را بازوی (حکومت ) خویش سازم.

 

_ در برابر دشمنان خود که عدالت و صداقت او در عرصه سیاست را بر نمی تافتند یعنی ناکثین، مارقین، قاسطین، تزلزل و تردید به خود راه نداد (رک: کمپانی، 1363: 131-205؛ جعفریان، 1380: 81-107) و دیگران را به بصیرت و مقاومت دعوت می فرمود. در کارزار صفین به فرزندش  محمد حنفیه فرمود: «تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَكَ ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ (نهج البلاغه، خطبه/11)؛ كوه­ها فرو ريزند ولي تو همچنان استوار باش. دندان غيرت و حميّت به فشار و بر قلّه‏هاي عزم و اراده گام بردار. جمجمه خويش را به خدا وام ده و گامهايت را محكم بر زمين كوب. پايانه دشمن را زير نظر گير و ديدگانت را بر برق شمشير خيره مساز، و بدان كه پيروزي از سوي خداست».

 

_ در سپردن مدیریت به افراد، شایسته سالاری را معیار قرار داد نه رابطه و سابقه را؛ و هنگامی که بلافاصله بعد از بیعت، سابقه داران عرصه جهاد (طلحه و زیبر) به طمع ریاست، خواستند تا علی (ع) حکومت بصره و کوفه را به آن ها واگذارد آن حضرت بر پایه معیار شایسته سالاری نپذیرفت (جعفریان، 1380، صص63-64؛ کمپانی، 1363، صص128-129)

 

ارائه تصویری از دینداری صادقانه و ایمان حقیقی آن حضرت در این مختصر نمی گنجد که او مظهر ایمان ثابت، علم و حکمت، شجاعت و دلیری، شکیبایی و صبر، سخاوت و ایثار، فصاحت و بلاغت، پارسایی و زهد، عدالت و حقیقت خواهی، عواطف انسانی، درآمیختن سایت با معنویت، و در یک جمله مظهر اسنان کامل، ایمان ثابت و دینداری صادقانه بود و همه صفات جلال و جمال الهی در او تجلی کرده بود(کمپانی، 1363: 225-292) سیره امام یکی از متعالی ترین روش های زندگی بر پایه دینداری صادقانه و حقیقی است که تا کنون در طول حیات بشری تجربه شده است. انسان کاملی که نمونه عینی خلیفه الله را را در زمین تجلی بخشید و با نگاه به علی و جلوه های الهی زندگی دیندارانه و حق طلبانه او می توان به معرفت خدا بار یافت:

 

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین               به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

 

 دین علی ، دین صادقانه بود و پیروان او با اقتدا به آن حضرت مشمول این آیه شریفه قرار می گیرند که فرمود:  اولئک هم الصادقون (احزاب/25) و به مقام حیات طیبه دست می یابند: مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (نحل/97)؛ هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى‏داريم؛ و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند، خواهيم داد.

 

جمع بندی و نتیجه گیری

 

گرچه انسان ها با قبول و پذیرش توحید، نبوت و معاد به جرگه دینداران و موحدان وارد می شوند اما آنانکه در میدان عمل به مقتضای توحید، زندگی می کنند گونه­های یکسانی ندارند. زندگی صحنه های مختلف آزمون الهی است تا صف دینداران حقیقی و ناب،  از دیگرانی که ایمان آن ها خلوص لازم را ندارد بازشناخته شوند.

 

در این پژوهش معلوم شد که دینداری همواره بر محور صدق نمی چرخد و بر اساس آموزه های قرآنی باور به مبانی نظری دین و التزام عملی به آن ها در صحنه­های مختلف زندگی، گونه های مختلفی دارد از قبیل: دینداری منافقانه، مقطعی یا موسمی، عافیت طلبانه، سوداگرایانه، شعار گونه؛ البته در این میان تنها «دینداری حقیقی و صادقانه» می تواند سعادت بخش باشد. یقین در حوزه جهان بینی و اعتقادات، التزام به لوازم ایمان در حوزه اخلاق و سر انجام پایبندی به شریعت در حوزه رفتار شاخص های دینداری و ایمان صادقانه است. دینداران صادق و مومنان حقیقی، روابط میان خود با خالق متعال، خویشتن، خانواده، همنوعان و محیط زیست را بر پایه دین و به رنگ خدا رقم می زنند. هم در حوزه عقل نظری موحدند و هم در حوزه عقل عملی. اعتقاد به توحید و ایمان قلبی استوار به آن، مانند مایعی حیات بخش در شریان های مختلف زندگی فردی و اجتماعی آن ها جریان دارد. آن ها زنده به حیات طیبه اند که ایمان را با عمل در آمیخته اند.

 

پیامبر اعظم (ص) و حضرات معصومین (ع) جملگی الگوی تمام عیار و انسان کامل در عرصه ایمان صادقانه و دینداری حقیقی هستند اما در این پژوهش، به پرتوی از جلوه های رفتاری امیرالمومنین علی (ع) اشارتی رفت. حیات با شکوه و عظمت آن حضرت به سه دوره عصر پیامبر (ص)، دوران سکوت و دوران خلافت ظاهری تقسیم می شود و جلوه های دینداری صادقانه و ایمان ثابت، در هر سه مرحله موج می زند. در عصر رسول خدا (ص) دینداری صادقانه علی در «جهاد شجاعانه و خالصانه» را در رکاب آن حضرت تجلی داشت؛ در دوران 25 سال سکوت، «صبر و شکیبایی» در راه خدا و حراست از وحدت اسلامی در عرصه حاکمیت و قدرت سیاسی «عدالت» را پیشه خود ساخته بود. بنا براین علی (ع) را می توان در سه کلید واژه جهاد، شکیبایی و عدالت شناخت که با انگیزه الهی و معنوی آمیخته شده و اثری از خودخواهی و دنیا طلب در آن نبود.

 

سیره امام یکی از متعالی ترین روش های زندگی بر پایه دینداری صادقانه و حقیقی است که تاکنون در طول حیات بشری تجربه شده است. انسان کاملی که نمونه عینی خلیفه الله را در زمین تجلی بخشید به گو نه ای که با نگاه به علی (ع) و جلوه های الهی زندگی دیندارانه و حق طلبانه او می توان به مقام معرفت خدا نیز بار یافت.

 

فهرست منابع

 

-. قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی.

-. نهج البلاغه، ترجمه حسین انصاریان.

-. ابن بابويه (شیخ صدوق)، محمد بن على، (1362)، الخصال‏‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، انتشارات جامعه مدرسين‏، قم‏.

-. ابن بابويه (شیخ صدوق)، محمد بن على، (1378ق)،  عيون أخبار الرضا ، محقق:لاجوردى، مهدى‏، نشر جهان‏، تهران.‏

-.-.  ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على (1379ق)،‏ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام( لابن شهرآشوب)، متوفای588 ق‏، محقق / مصحح: ندارد، نشر علامه‏، قم‏.

-. ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏ 1404 ق)، تحف العقول‏، محقق: غفارى، على اكبر، انتشارات جامعه مدرسين‏، قم‏.

-. ترمذی، ابوعبدالله محمد بن علی(1403ق-1983م)،سنن الترمذي، الوفاة: ٢٧٩، تحقيق وتصحيح : عبد الرحمن محمد عثمان، الطبعة: الثانية، بی جا.

-. جعفریان، رسول (1380ش)، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (ع)، انتشارات انصاریان، قم.

-. جوادی، عبدالله (1380)، انتظار بشر از دین، مرکز نشر اسراء، قم.

-. حر عاملى، محمد بن حسن، (1409ق)، وسائل الشيعة، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، قم.‏

-. رمضانی، رضا (1395)، تعریف دین از منظر علامه طباطبایی/ دین نیاز ضروری انسان، خطبه های نماز جمعه هامبورگ؛ تاریخ درج خبر: 18 دیماه 1395.

https://www.mehrnews.com/news/3870857

-. سيد بن قطب بن ابراهيم شاذلي‏، (1412ق)، فى ظلال القرآن‏، دارالشروق‏، بيروت- قاهره‏.

-. طباطبایی، سید محمد حسین (1390)، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، قم.

-. طباطبایی، سید محمد حسین (1360). ظهور شیعه. تهران. فقیه الست.

-. طباطبایی، سید محمد حسین (1380). شیعه در الاسلام. قم: مؤسسه بوستان کتاب قم.

-. طوسى، محمد بن الحسن‏ (1414ق)؛ الأمالي، متوفای460 ق‏، محقق / مصحح: مؤسسة البعثة، دار الثقافة، قم‏.

-. عروسى حويزى، عبد على بن جمعه‏ (1415ق)، تفسير نور الثقلين‏، انتشارات اسماعيليان‏، قم‏.

-. غمامی، سید محمد مهدی (1395)؛ درآمدی بر رویکرد علامه طباطبایی به کارکرد دین در حوزه حقوق عمومی، قابل دستیابی در: (تاریخ درج مقاله: 1-آبان-1395)

http://rasekhoon.net/article/show/1224342

-. فخر رازی، محمد بن عمر، (بی تا)،  التفسير الكبير (مفاتیح الغیب)، نشر: دار الكتب العلمية، بيروت.

-. كلينى، محمد بن يعقوب‏(1407 ق‏)، الکافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الإسلامية، تهران‏.

-. كلينى، محمد بن يعقوب‏ (1429ق)، الکافی، محقق / مصحح: دارالحديث‏، نشردار الحديث‏، قم‏.

-. کمپانی، حسین (1363)،علی کیست، دارالکتب الاسلامیه، تهران.

-. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی(1403ق)، بحارالانوار، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت

-. مکارم شیرازی، ناصر، (1374ش)، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران.‏

-. نورى، حسين بن محمد تقى (1408ق)، ‏مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، قم‏.

 

 

 

 

 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به موسسه قرآن و عترت پیامبر اعظم (ص) - ساری می باشد.
طراحی و اجرا : گروه نرم افزاری یکان پرداز آسیا