توضیحیاتی پیرامون کنیه «ابوعبدالله» و لقب «ثارالله» برای امام حسین(ع)

 دکتر سید علی هاشمی (استادیار دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری): 

 

اشاره

فراز ابتدایی زیارت عاشورا با کلماتی آذین شده که معنای آن‌ها فراتر از یک اسم خاص است. تبیین این عناوین مستلزم واکاوی بیشتر با نگاهی کلامی و عرفانی است تا بتوان پرده از اسرار آن برداشت.

این نوشتار به بررسی عناوین «اباعبدالله» و «ثارالله» می‌پردازد.

 

1- ابوعبدالله

خداوند در قرآن، پنج نام از دوازده نام مبارک پیامبر(ص) را آورده است كه عبارتند از: نون، یس، محمد، احمد و عبدالله. بنابراین یکی از نام‌های پیغمبر (ص) که در قرآن آمده «عبدالله» است و از این جهت است که مسلمانان در هر نمازی می‌گویند «وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدَهُ وَ رَسُولُه؛ و گواهى مى دهم كه محمّد بنده و رسول اوست».

بندگى بالاترین مقام انبیا، بلكه مقدمه مقام رسالت و نبوّت است: «عَبْدُهُ وَ رَسوُلُه» عبودیت است كه پیامبر را به معراج مى برد: «سُبْحانَ الَّذى اَسْرى بِعَبْدِهِ» (اسراء/1) و وحى آسمانى را بر او نازل مى كند: «نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا» (بقره/23).

 

خداوند نیز پیامبرانش را به بندگى خود ستایش مى كند، در مورد حضرت نوح (ع) مى فرماید: «اِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً» (اسراء/3) و درباره حضرت داود (ع) «نِعْمَ الْعَبْدُ» (ص/30).

 

یكى از تفاوت هاى انبیا با نوابغ و مخترعین آنست كه نوابغ و مخترعین، نبوغ و خلاقیت خود را در اثر تیزهوشى و پشتكار و تمرین بدست آورده اند، امّا انبیا معجزات خود را در اثر بندگى خدا و در سایه لطف خدا پیدا كرده‌اند و بندگى منشاء همه مقامات و کرامت‌های انبیاست .

 

از طرفی هر انسان هم توان این را دارد که از لحاظ درجه پاکی و تقوا آن‌قدر به خداوند نزدیک شود که صفات خدایی در او متجلی شود . به عنوان نمونه کسی در بخشش کردن به جایی می‌رسد که به صفت کریمی خدا متصل می‌شود و به او می‌گویند عبد الکریم و یا یکی در شفقت و مهربانی به جایی می‌رسد که متصل به صفت رحیمی خدا می‌رسد و به او می‌گویند: عبد الرحیم. و کسی هم که متصل به تمامی صفات خدایی می‌شود به او عبدالله می‌گویند. (لازم به ذکر است که «الله» اسم جلاله شامل تمام اسماء خدا است).

 

خداوند نیز به همین جهت پیامبر خود را با نام «عبدالله» می‌خواند «وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ یدْعُوهُ كَادُوا یكُونُونَ عَلَیهِ لِبَدًا؛ و چون بنده خاصّ خدا، محمّد (ص) قیام کرد و خدا را می‌خواند طایفه جنّیان (برای استماع قرآن) چنان گرد او ازدحام کردند که نزدیک بود بر سرهم فرو ریزند» (جن/19).

 

از دیگر سو، همان گونه که ذکر شد «عبدالله» یکی از نام‌های حضرت محمد (ص) است و «اباعبدالله» یعنی «پدر حضرت محمد» و منظور احیا کننده شریعت و طریقت آن حضرت است. (همانطورکه در روایات وجود مقدس حضرت فاطمه(س) از سوی حضرت محمد (ص) به «ام ابیها» یعنی «مادر پدرش» توصیف شده اند، وجود مقدس حضرت سید الشهداء (ع) نیز به «ابا عبدالله» یعنی «پدر عبدالله که حضرت محمد (ص) می باشد» توصیف شده است.)

 

1-1. پیشینه کنیه «اباعبدالله» برای امام حسین(ع): پیشوند «ابا» و «ابو» در عرب کاربردی مثل نژاد وپور و نسب در عجم دارد و کنایه از اوج وارتفاع پیشوندش است، ابا صالح یعنی بالاترین نیکوکار، ابا یا ابوحرب یعنی آخر جنگاوری و دلاوری، ابوجهل یعنی غایت جهل و اباعبد الله هم یعنی نهایت بندگی خدا وتسلیم بر قضاء وقدرش.

 

از سنت‎های اجتماعی و خانوادگی عرب، گذاشتن كنیه و لقب‎برای مولود تازه به دنیا آمده است كه از اساس برای تعظیم و تكریم به كار می‎رود.

 

ائمه‎ معصومین(ع) هر كدام دارای كنیه‎ها و القاب زیادی هستند كه بازگو كننده‎ شخصیت معنوی و الاهی آنان است. ابا‎عبدالله كنیه حضرت امام حسین(ع) است كه بر خلاف معمول، به اعتبار اسامی فرزندان آن امام نیست، بلكه به جهت اوج و شكوه، و عبودیت عاشقانه او است كه با خون خویش ترسیم كرد.

 

اباعبدالله و اباالائمه و اباالمساكین از كنیه‎های دیگر امام حسین(ع) و رشید، طیب، وفی، زكی، سید، سعید، مبارك، التابع لمرضاة الله و الدلیل علی ذات‎الله، الشهید بكربلا، السبط الثانی، الامام‎الثالث و سیدالشهدا لقب‎های آن حضرت و لقبی كه جدّش او را بدان خطاب می‎كرد، «سید شباب اهل الجنة» است (شیخ مفید، بی تا: ج2، ص27).

 

كنیه «ابا عبدالله» مانند اسم آن حضرت، از سوی خدا و رسول گرامی انتخاب شده است (همان). معمولاً كنیه را به اعتبار اسم فرزند صاحب كنیه می‎گذارند، مانند ابالحسن، ابامحمد، ابومسلم و...؛ اما كنیه امام حسین(ع) یك كنیه استثنایی است كه به اعتبار اسامی فرزندان آن حضرت نیست، بلكه به اعتبار جوهره‎ شخصیت معنوی و الاهی آن امام كه روح عبودیت و بندگی خالص و وقفه‎ناپذیر اوست، انتخاب شده است.

 

در كتاب «ویژگیهای امام حسین(ع)» آمده است: «حسین سمبل عبادت است، همه پیام‎آوران خدا و امامان نور، خدای خویش را خالصانه و عاشقانه می‎پرستیدند؛ اما حسین(ع)، عبادت و پرستش ویژه‎ای داشت. از هنگامی كه نور وجودش در جان مادرش فاطمه(س) پدید آمد تا آن لحظاتی كه سر نورانی‎اش بر فراز نیزه‎ها قرار گرفت، همیشه و همه جا به ستایش و سپاس و تسبیح و تنزیه خدا مشغول بود و تلاوت كتاب خدا از او شنیده می‎شد.» (شوشتری، 1380: ص95).

 

در شب عاشورا كه لشكریان دشمن می‎خواستند به خیمه‎های حضرت اباعبدالله الحسین(ع) هجوم بیاورند و كار را یكسره كنند، امام آن شب را برای عبادت و بندگی خدا مهلت خواست و با راز و نیاز، شب را به صبح، و آخرین مرحله حیات خویش را با نیایش خاصه الاهی آزین بست. بار مصائب و مشكلات هر چه بر امام سنگینی می‎كرد و سوز و گداز غم‎ها، هر چه دلخراش‎تر می‎شد، صبر امام و رضایت‎مندی حضرت در برابر اراده الاهی زیادتر می‎گشت و عرضه می‎داشت: خدایا راضی به رضای توام (مقرم، 1426: ص283).

 

نقل شده است كه امام حسین(ع) 25 بار پیاده به حج مشرف شد و مناسك حج ابراهیمی را انجام داد و در هر شبانه روز، هزار ركعت نماز به جا می‎آورد. روزی از امام سؤال شد كه چه قدر از خدا ترسانی؟ امام فرمود: از عذاب آخرت ایمن نیست مگر كسی كه در دنیا از خدا بترسد (طباطبایی، بی تا: ص63).

 

کنیه‌ «ابا عبدالله»،‌ توسط حضرت رسول اکرم (ص)، طبق فرمان وحی و در بدو تولد به ایشان اعطا گردید.

 

در این­جا به چند روایت استناد می­کنیم که دلالت دارند بر این­که عنوان «اباعبدالله» برای آن حضرت(ع) به اعتبار فرزندش نیست بلکه از مرتبه و مقام عالی به امام حسین(ع) اعطا گردیده است:

 

وقتی قنداقه‌ حضرت سیدالشهداء (ع) را به پیامبر(ص) دادند، او را در آغوش کشیدند و فرمودند: «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله؛ هیچ روزی مانند روز تو نیست، ای ابا عبدالله»‌ (طهرانی، 1376: ص 102)

 

«عَنْ امام الصادق (ع) قالَ: قالَ علیٌ (ع) لِلْحُسَیْنِ (ع): یا اباعَبداللهِ اُسْوَهٌ اَنْتَ قَدْماً . فقالَ:‌ جُعِلْتُ فِداکَ ما حالی ؟‌ قال:‌عَلِمْتَ ما جَهِلوا وَسَیِنَتْفَعُ عالِمٌ بِما عَلِمَ . یا بَنی اسْمَعْ وَ ابْصِرْ مِنْ قَبْلِ اَنْ یَاْتیکَ فَوَالّذی نَفْسی بِیَدِهِ لَیَسْفَکَنَّ بَنوُ اُمیهٍ دَمَکَ ثُمَّ لایُزیلونَکَ عَن دینِکَ وَ لا یَنْسونَکَ ذِکْرَ رَبَّکَ. فَقال الْحُسینُ (ع): وَ الّذی نَفْسی بِیَدَه حَسْبی اَقْرَرْتُ بِما اَنْزَلَ اللهُ وَ اَصَدُّقَ قَوْلَ نَبیّ اللهِ وَ لا اُکَذُّبُ قَوْلَ اَبی؛ امام صادق (ع) فرمود:‌ علی (ع) به حسین (ع) فرمود: ای اباعبدالله تو از پیش اسوه مردم بوده ای . [حسین (ع)] عرض کرد: فدایت شوم حال من چگونه است ؟‌ فرمود:‌ دانشی داری که ایشان بدان نادان‌اند و زود است که دانش‌مند از دانش خود بهره جوید. ای فرزندم گوش بردار و بینا باش قبل از آن‌که [واقعه‌ای] تو را دریابد . قسم به آن که جانم در دست اوست بنی امیه خون تو را می‌ریزند اما نمی‌توانند تو را از آیینت برگردانند و از یاد پروردگارت غافل سازند. حسین (ع) فرمود:‌ قسم به آن که جانم در دست اوست کافی است . من بدان‌چه خدا فرود آورده است اقرار کردم و سخن پیامبر را دروغ نمی‌شمارم» (ابن قولویه، 1417: ص72).

 

ابن عباس مى گوید: همراه على(ع) در جنگ صفین از سرزمین نینوا گذشتیم به من فرمود: «یا ابن عباس أتعرف هذا الموضع، قلت له ما أعرفه یا امیرالمؤمنین فقال(ع): لو عرفته کمعرفتى لم تکن تجوزه حتى تبکى کبکائى قال: فبکى طویلا حتى اخضلت لحیته و سالت الدموع على صدره و بکینا معاً و هو یقول: أوه أوه مالى و لآل أبى سفیان مالى و لآل حرب، حزب الشیطان و اولیاء الکفر صبراً ابا عبدالله ... ثم بکى بکاء طویلا و بکینا معه حتى سقط لوجهه و غش علیه طویلا ثم أفاقت...؛ اى ابن عباس آیا این سرزمین را مى‌شناسى؟ عرض کردم خیر، اى امیرمومنان. آن حضرت(ع) فرمود: اگر مثل من آن را مى‌شناختى از اینجا عبور نمى‌کردى مگر آن که مانند من مى‌گریستى. آن‌گاه شروع به گریستن کرد تا این که اشک محاسن ایشان را فراگرفت و بر سینه مبارک‌شان جارى شد. ما نیز با آن حضرت گریستیم. على(ع) فرمود: شگفتا ما را با آل ابوسفیان و آل حرب، حزب شیطان و اولیاى کفر، چه کار! در همین حال فرمود: اى اباعبدالله صبر و مقاومت داشته باش و آن‌گاه بسیار گریست و ما نیز با او گریستیم، به گونه‌اى که آن حضرت(ع) با صورت به زمین فرود آمد و از هوش رفت وپس از مدتى به هوش آمد» (حر عاملی، 1422: ج3، 443).

 

از دیگر شواهد تاریخیِ اطلاق اباعبدالله بر امام حسین(ع)، آن‌جاست که حضرت(ع) کنار بستر برادرش حضرت امام حسن(ع) نشسته و اشک می­ریخت آنگاه امام حسن(ع) به حضرت سید الشهداء(ع) خطاب کردند: «... لایوم کیومک یا اباعبدالله ...» (ابن‌طاووس، بی تا: 19).

 

1-2. چرایی توصیف سید الشهداء(ع) به اباعبدالله: همان‌طور که ذکر شد «عبدالله» یکی از نام‌های حضرت محمد (ص) است و «اباعبدالله» یعنی «پدر حضرت محمد» و منظور احیا کننده شریعت و طریقت آن حضرت است.

 

جهت دیگری که می‌توان ذکر کرد این است که توصیف امام حسین (ع) به اباعبدالله، برای قیامش بود، چون اگر آن حضرت قیام نمی‌کرد با نقشه‌هایی که بنی امیه کشیده بودند یک نفر گوینده لااله‌الاالله باقی نمی‌ماند و گروه گروه از دین و آیین محمدی بر می‌گشتند و در نتیجه اسلام آخرین لحظات عمر خود را تسلیم مظالم دولت اموی می‌کرد. امام حسین (ع) دیدند اگر قیام نکنند ارکان اسلام از جا کنده شده و مقدسات آن دستخوش هوی و هوس بنی‌امیه واقع می‌شود و میلیون‌ها جمعیت که با خون دل و فداکاری‌های گران از ضلالت و بت پرستی نجات یافته‌اند و به شاهراه سعادت ابدی رسیده‌اند اینک در اثر دلخواه معاویه و یزید، فوج فوج از دیـن خارج شده بلکه از جاده بشریت و آدمیت نیز بیرون می‌روند. عزت آل محمد (ص) که ناموس الاهی است مورد ایذاء و اذیت واقع شده و هزاران مسلمان تحت نفوذ ظالمانه بنی امیه دچار شکنجه و عذاب اند.

 

آری! اگر امام حسین (ع) قیام نمی‌نمود و خون پاک خود و فرزندان و یارانش را نثار نمی‌کرد دیگر نشانی از توحید و عبودیت باقی نمی‌ماند که مردم عبد آن خدا و عامل به آن توحید باشند.

 

او با خون پاک خود آن‌چنان تحولی در عالم عبودیت ایجاد نمود که هرعبداللهی که در عالم وجود خدا را عبادت کند مدیون خون پاک اوست و عبودیت واقعی خداوند اثر وجود امام حسین(ع) است و از همین جهت او اباعبدالله نامیده شده است؛ یعنی پدر عبودیت و ایجاد کننده عبد خالص خدا.

 

پس اوست پدر تمام بندگان خدا، پدر تمامی افرادی که بعد از او ایمان آوردند چرا که همه آن‌ها دین و ایمان خود را مدیون اویند و او مانند پدری مهربان و دلسوز از خود گذشت تا همه فرزندان او در مسیر اسلام و دیانت باقی بمانند و از صراط مستقیم منحرف نشوند.

 

2- ثارالله

 

2-1. معناشناسی ثارالله: ثار از ریشه ثار و ثوره به معنای انتقام و خون‌خواهی و نیز به معنای خون آمده است.

 

2-2. مفهوم‌شناسی ثارالله: برای ثارالله معانی و وجوه مختلفی ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را می‌طلبد و در مجموع به این معنا است که خداوند ولی دم آن حضرت(ع) است و خود او خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب می‌کند؛ چرا که ریختن خون سیدالشهدا(ع) در کربلا تجاوز به حریم و حرمت الاهی و طرف‌شدن با خداوند است، به طور کلی از آن جهت که اهل‌بیت(ع)، آل الله هستند، شهادت این امامان ریخته‌شدن خون متعلق به خداوند است.

 

 همان‌گونه‌ که می‌دانیم امام حسین (ع) در آن شرایط سخت، با بهترین روش شیعیان را به حرکت واداشت و با نثار خون خود و عزیزانش نهال اسلام را آبیاری کرد و به پاس این ایثار و فداکاری بزرگ، در بارگاه خداوند منزلتی بس رفیع یافت، این منزلت همان منزلت ثاراللهی است. این زیارت، هم امام حسین (ع) و هم پدر گرامی‌ ایشان امام علی (ع) را خون و خون‌بهای خدا دانسته است. ثارالله یعنی خون خدا، خون‌بهای خدا، یعنی اگر خونی به ناحق ریخته شود کسانی به خون‌خواهی او قیام می‌کنند و داد مظلوم را از ظالم می‌ستانند و خون‌خواه امام حسین (ع) و امام علی (ع) خدا است.

 

اگر ثار به معنای خون باشد به طور قطع مراد از ثارالله معنای حقیقی نیست بلکه یک نوع تشبیه، کنایه و مجاز است؛ چون مسلم است که خدا موجودی مادی نیست تا دارای جسم و خون باشد؛ پس این تعبیر از باب تشبیه معقول به محسوس است یعنی همان‌گونه که نقش خون در بدن آدمی نقش حیاتی است وجود مقدس امام حسین (ع) نسبت به دین خدا چنین نقشی دارد و احیای اسلام با نهضت عاشورا بوده است.

 

هنگامی که انسان دل از غیر خدا برمی‌دارد و به خدا دل می‌بندد تمام اعضای وجود او الاهی می‌شود به طوری که همه وجود او از پوست و خون گرفته تا دست و پا و زبان و سایر اعضای او الاهی می‌شود. وقتی انسان محبوب و دوستدار خدا شود و خدا او را دوست بدارد پروردگار متعال می‌فرماید: من گوش او می‌شوم، همان گوشی که با آن می‌شنود و چشم او می‌گردم همان چشمی که با آن می‌بیند و زبانش می‌شوم، همان زبانی که با آن سخن می‌گوید و دست او می‌گردم همان دستی که با آن بگیرد، اگر دعا کند اجابتش کنم و اگر از من خواهشی نماید به او عطا نمایم.

 

حسین (ع) به تمام معنی از همه چیز گذشت و دل به دوست سپرد، از این روی، همه وجود او الاهی گردید و به همین خاطر می‌گوییم خون او، خون خداست.

 

خدا موجودی مادی نیست که دارای جسم و بدن باشد و دستگاه گوارش و مرکز پالایش خون داشته باشد، لیکن از باب تشبیه معقول به محسوس است، یعنی همان‌گونه که نقش خون در بدن آدمی نقش حیاتی است بود و نبودش مرگ و زندگی او را رقم می‌‌زند، وجود مقدس امام علی(ع) و امام حسین(ع) نزد خدا و در دین او چنین نقشی دارند که اگر علی(ع) نبود، اسلام نبود و اگر حسین(ع) نبود، اسلام و تشیع نبود. امروز بقای اسلام و آداب مسلمانی به برکت آن دو وجود مبارک(ع) است؛ یکی در مدینه و جنگ احزاب با شمشیرش مظهر تام کفر و شرک را از پای درآورد و عامل توسعه و گسترش اسلام در حوزه حجاز و امپراتوری روم و ایران گردید و دیگری در کربلا.

 

منابع

  1. ابن‌ طاووس، سید علی بن موسی، بی تا، اللهوف فی قتلی الطفوف، الانوار الهدی، قم.
  2. ابن قولویه، ابی‌القاسم جعفر بن محمد، 1417ق، کامل الزیارات، موسسة نشر الفقاهة، بیروت.
  3. حرعاملی، محمد بن حسن، 1422ق، اثبات الهداة، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، جلد سوم.
  4. شوشتری، شیخ جعفر، 1380ش، ویژگی‌های امام حسین(ع) (الخصائص الحسینیه)، ترجمه و نگارش: علی رضا كرمی، نشر حاذق، قم، چاپ دوم.
  5. طباطبایی، سید تقی، بی تا، شهید كربلا، تصحیح: عباس حاجیان دشتی، حسینیة عماد زاده اصفهانی، اصفهان.
  6. طهرانی، ابوالفضل بن ابوالقاسم، 1376ش، شفاء الصدور فی شرح زیارت العاشورا، نشر مرتضوی، تهران.
  7. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، بی تا، الارشاد فی معرفه الحجج الله علی العباد، ، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات اسلامیه، تهران، جلد دوم.

مقرم، عبدالرزاق، 1426ق، مقتل الحسین، دارالكتاب، بیروت.

 

 

 

 

 

 

 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به موسسه قرآن و عترت پیامبر اعظم (ص) - ساری می باشد.
طراحی و اجرا : گروه نرم افزاری یکان پرداز آسیا