خدیجه بانوی ایثار و مقاومت

 دکتر مصطفی معلمی***:

زوجته خدیجة و فضلها                      أبان عند قولها و فعلها

بنتُ خُویلدٍ الفَتَی المُکَرَّم                              الماجِدِ المُویَّدِ المعظَّمِ

لها من الجَنَّة بیت من قصب                لاصَحَت فیه ولا نصب

و هذه صورة لفظ الخبر                      عن النبی المصطفی المطهر[1]

همسر او خديجه و فضيلتش

در سخن و كردارش آشكار است

دختر خويلد جوانمرد بزرگ داشته شده

برجسته و ياري شده و والا شمرده

در بهشت براي او خانه اي از لوء لو است

كه در آن نه سر و صدا و نه خستگي است

و اين همان خبري است كه از پيامبر(ص

برگزيده پاك رسيده است

 

زنان عالم باید به خود ببالند که از میان آنان زنان شایسته ای همچون خدیجه بنت خویلد و دخترش فاطمه سلام الله علیهما پا به عرصه گیتی نهادند و با مجاهده و تلاش کارنامه ای درخشان از حیات دنیوی از خویش بر جای نهادند. این ؟؟ بر آن است تا از بانوی والاگهری سخن بگوید که هر چه بگوید ؟؟ خواهد بود. بانویی که فرشته مقرّب و سروش رحمت جبرییل علیه السلام درود و سلام خدا را برای او به ارمغان آورد[2]. أم المومنینی که پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله پیوسته از ایشان یاد می کرد و یادش را گرامی می داشت تا آن جا که پس رحلت خدیجه سلام الله علیها هر چه خاطرة آن همسر با وفا را زنده می کرد را نیز گرامی داشته و ارج می نهاد. [3]

 

در این مختصر که به مناسبت وفات آن بانوی مکرم انتشار می یابد نکاتی از احوالات شخصی ایشان را مرور می کنیم.

 

گر بریزی بحر را در کوزه ای                          چند گنجد قسمت یک روزه ای

 

گاهی گفته می شود که سخن درباره احوالات شخصی بزرگان چندان اهمیت ندارد بلکه باید به شخصیت و سیره ی آنان توجه بیشتری نشان داد. به دیگر سخن این که فلان بزرگوار در چه سالی به دنیا آمده و چه سالی از دنیا رفت و یا چه سالی ازدواج کرد چه اهمیتی دارد!

 

اما اگر در نظر آوریم که گاهی برای کاستن از شأن دیگران و تحقیر آنان و یا بهره برداری های خاص سیاسی ـ مذهبی در همین احوالات شخصی بزرگان تاریخ اسلام دست خیانت و تحریف به کار افتاده و جعلیّات فراوان پدید آورده، آن گاه جستجو در احوالات شخصی اهمیت ویژه و تازه ای خواهد یافت!

 

برای روشن شدن مطلب مثال کوچکی را مطرح می سازم که البته محتوای آن بسیار پرارزش است. در باب نخستین مردی که به پیابر صلوات الله علیه و آله ایمان آورد در میان مسلمانان اختلاف وجود دارد که همگی نیک از آن با خبریم. از آنجا که نخستین حاکم حکومت اسلامی پس از رسول خدا صلوات الله علیه و آله جناب ابوبکر شد، دوستان وی تلاش کردند تا او را نخستین مسلمان معرفی کنند ولی برای این کار با یک مشکل جدی مواجه شدند و آن حضور علی علیه السلام در کنار پیامبر صلوات الله علیه و آله بود. حضوری که راه را بر ادعای آنان می بست. برای برون رفت از این مشکل سن علی علیه السلام را هنگام اسلام آوردن پایین آورده تا او را هنگام اسلام آوردن کودکی پنج یا شش ساله معرفی کنند که اسلامش چندان در خور توجه نباشد.

 

بنابراین ملاحظه می کنید که اختلاف در سن و سال چندان اتفاقی و یا ناشی از سهو و نسیان و یا تصحیف نسخه نگاران نبوده است. مسعودی مورخ مشهور جهان اسلام در این باره معین سن آن حضرت سلام الله علیه هنگام اسلام آوردن نوشته است: «و قیل خمس و هذا قول من قصر إلی إزاله فضائله و دفع مناقبه لیجعل اسلامه اسلام طفل صغیر و صبی غریر لایفرق بین الفصل و النقصان و لا یُمیِّز بین الشک و الیقین و لا یعرف حقاً فیطلبه و لا باطلاً فیجتنبه[4].

 

و گفته اند پنج ساله و اين نظر كساني است كه مي خواهند فضائل آن حضرت را از بين ببرند و نيكويي هاي ايشان را رد كنند تا اسلام آوردن او را اسلام كودكي خردسال و نوباوه اي فريب خورده جا بزنند.كودكي كه ميان برتري و كاستي فرق نمي گذارد و ميان شك و يقين تمييز نمي دهد و نه حقّي مي شناسد كه آن را بخواهد و نه باطلي مي شناسد كه از آن دوري كند.»

 

مسعودی چنان به این مطلب اعتقاد اطمینان داشته که در کتاب دیگرش التنبیه والاشراف هم به این نکته به گونه ای صریح پرداخته است. او نوشته: «و قد ذکرنا فیما تقدم من هذا الکتاب عند ذکرنا مبعث النبی صلی الله علیه وسلم و هجرته التنازع فی اول من اسلم و قول من قال انه اسلم وله دون ذلک إلی خمس سنین و هولاء یذهبون إلی أنه استشهد وله ثمان و خمسون سنة و هذا أقل ما قیل فی مقدار عمره وبیَّنّا أغراضهم فی ذلک و قصدهم لازالته فضائله و دفع مناقبه[5].

 

 از پيش در اين كتاب هنگام سخن از مبعث پيامبر(ص)و و هجرت ايشان اختلاف پيرامون نخستين مسلمان را ياد كرديم و ياد كرديم سخن آنان كه گفتند او كمتر از آن تا پنج سال سن داشت؛و آنان سن ايشان هنگام شهادت را 58 سال ذكر مي كنند و اين كمترين مقداري است كه درباره عمر ايشان گفته اند و همانا هدف آنان را در اين باره ذكر كرده ايم كه قصدشان از بين بردن برتري ها و ردّ نيكويي هاي ايشان بوده است. »

 

ناگفته پیداست که مسلمانان صدراسلام بویژه آنان که مقامی و منصبی و یا گرایشی داشتند حتی در اعلام سن افراد ملاحظات سیاسی را در نظر گرفته و براساس باور خویش واقعیات را قلب و تحریف می کرده اند. به دیگر سخن سالها را به گونه ای پس و پیش می کردند تا مبادا شخصیت مورد علاقه و یا نفرت آنان ضرر و یا نفع برد!

 

درباره ی أمّ المومنین خدیجه سلام الله علیها نیز قلب و تحریف به دست مخالفان بویژه حسودان صورت پذیرفته است. چنان که می دانیم و معروف است جناب خدیجه سلام الله علیها چهل ساله بود که با پیامبر صلوات الله علیه و آله ازدواج کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز هنگام ازدواج با جناب خدیجه سلام الله علیها بیست و پنج ساله بوده است. [6] اگر هم پرسیده شود چرا پیامبر صلی الله علیه و آله با زنی ازدواج کرد که پانزده سال از وی بزرگتر بود پاسخ داده می شود که این به جهت شایستگی و ایمان جناب خدیجه سلام الله علیها بوده است. از این نیز بگذریم گفته اند که خدیجه پیش از پیامبر صلی الله علیه و آله دوبار ازدواج کرده بود!

 

اکنون نگاهی آمیخته با درنگ و اندیشه به این دو مطلب خواهیم افکند و با جستجو در منابع تاریخی در پی آن خواهیم شد تا آن را راست آزمایی کنیم.

 

نکته مهم و عجیبی که رجوع به منابع به ما نشان می دهد اختلاف مورخان در بیان سن جناب خدیجه سلام الله علیها هنگام ازدواج با پیامبر صلوات الله علیه و آله است. کمترین عدد 25 و بیشترین آن 46 است. در این میان نیز 28، 30، 35، 40، 45 نیز به عنوان سن آن جناب هنگام ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر شده است. [7] راستی چرا این همه اختلاف در این مسئله پدید آمده است؟! چرا میان کمترین و بیشترین 21 سال اختلاف و تفاوت وجود دارد؟ آیا انگیزه ای در کار بوده؟ آیا سهو و نیسان رخ داده؟ و آیا بی دلیل و کاملاً اتفاقی این همه تفاوت نمایان شده است؟!  در پاسخ به پرسش های یاد شده می توان از برخی مطالب تاریخی کمک گرفت. بی هیچ مقدمه و زمینه سازی نقل می کنم سخن جناب عائشه را که گفته بود: «ما عزت علی امراء کما عزت علی خدیجه و ما بی ان اکون ادرکتها و لکن للکثره ذکر رسول الله صلی الله و علیه ایاها [8]

 

بر هيچ زني به اندازه خديجه رشك نبردم.البته او را درك نكردم (نديدم) ولي اين رشك به خاطر يادآوري بسيار پيامبر (ص) از خديجه بود. »

 

 و یا سخن دیگر او که درباره خدیجه سلام الله علیها به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: «هل کانت إلّا عجوزاً، فقد أبدلک الله خیراً منها[9]

 

 آيا پيرزني بيش نبود؟همانا خداوند بهتر از او را به تو داده است! »

 

همچنین اشاره می دهم به این نکته که غالباً این گونه مطالب را از آل زبیر در منابع می بینیم که علاقه ی ویژه ای به تعظیم و تکریم خاله خویش عائشه داشته اند![10]

 

یک تقابل جدّی و چشمگیر در منابع تاریخی میان دوستان عائشه و دوستان أهل بیت علیهم السلام مشاهده می شود که علی رغم وجود اعترافات فراوان از سوی خود جناب عائشه مبنی بر حسادت نسبت به خدیجه سلام الله علیها، دوستان عائشه تلاش کردند که فضائل بی شماری برای وی دست و پا کنند و در این راستا از فرو کشیدن شأن و منزلت جناب خدیجه سلام الله علیها هیچ إبائی نداشته اند. از این رو خبری مشهور می یابیم که پیامبر صلی الله علیه و آله عائشه را شش ساله بود که به همسری برگزید و نه ساله بود که به خانه برد و یا عائشه تنها دوشیزه ای بود که پیامبر صلی الله علیه و آله با او ازدواج کرد![11] و در برابر و  یا در کنار آن می بینیم که سن خدیجه سلام الله علیها هنگام ازدواج تا 46 سال و هنگام وفات تا 65 سال ذکر می شود و از طرفی ازدواج او با پیامبر صلی الله علیه و آله پس از دو ازدواج دیگر صورت پذیرفته است! [12]

 

اگر خدیجه بیوه ای بود که دو بار سابقه ازدواج داشته چرا منابع تاریخی أهل سنت خبری آورده اند که نشان می دهد بزرگان قریش خواهان ازدواج با او بوده اند؟ و اگر بنا به گفته منابع اهل سنّت خدیجه بانوی جلیل القدر قریش بوده که لقبش طاهره بود چرا در دو ازدواج قبلی همسران ایشان گمنام بوده که نه مالی داشته اند و نه فضل و نه دیانتی؟![13] در حالی که برخی منابع آورده اند خدیجه سلام الله علیها باکره بود که با پیامبر صلی الله علیه و آله ازدواج کرد! [14] بگذریم از حسادت های عائشه نسبت به فاطمه زهراء سلام الله علیها که همین امر موجب شد تا مظلومیّت فاطمه سلام الله علیها نصیب مادر مکرمه اش نیز گردد. روشن تر این که شیعه معتقد است فاطمه زهراء سلام الله علیها پس از بعثت رسول الله صلی الله علیه و آله دیده به جهان گشود و دیگران برای این که این فضیلت را از ایشان دور کنند سنّ مادر ایشان را بالا برده تا بگویند چگونه زن شصت ساله فرزند زائیده است!؟

 

از این مباحث در می گذریم و به گوشه ای از عشق و علاقه و استقامت خدیجه سلام الله علیها اشاره می کنیم.

 

در خبر است که پس از نزول آیه «فاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشرکین» پیامبر صلوات الله علیه و آله در ایام حج بر صخره صفا ایستاد و دعوت خویش را آشکار ساخت. ابوجهل با سنگ به صورت مبارک پیامبر صلوات الله علیه و آله زد و مشرکان نیز به پیروی از او آن حضرت صلوات الله علیه و آله را سنگباران کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله از شر ایشان به لا به لای کوهها و صخره های اطراف مکه پناه برد. خبر به خدیجه سلام الله علیها رسید. به همراه علی علیه السلام برای یافتن پیامبر صلی الله علیه و آله براه افتاد. ایشان را زخمی در پناه صخره ای پیدا کرد. خدیجه سلام الله علیها هنگام جستجو این کلمات را بلند فریاد می زد: «من أحسّ الی النبی المصطفی؟ من أحسّ لی الربیع المرتضی؟ من أحّس لی المطرود فی الله؟ من أحسّ لی أبالقاسم؟

 

چه كسي پيامبر برگزيده را ديده است؟

چه كسي بهار پسنديده را ديده است؟

چه كسي رانده شده به خاطر خدا را ديده است؟

چه كسي ابالقاسم را ديده است؟»

 

در همین حال جبرئیل علیه السلام خدیجه سلام الله علیها را دید که سراسیمه و آشفته در دل دره ها به دنبال شوی خویش محمد صلی الله علیه و آله می گردد. جبرئیل علیه السلام خطاب به پیامبر صلوات الله علیه و آله عرض کرد: «یا رسول الله ألاتری إلی خدیجة قد أبکت لبکائها ملائکه السماء، أدعها إلیک فأقرئها ؟؟ السلام و قل لها: إن الله یقرئک السلام و بَشِّرها أن لها فی الجنّة بیتاً من قصب لانصب فیه و لاصخب، لؤلؤامُکَلَّلاً بالذهب

 

اي رسول خدا!آيا خديجه را نمي بيني كه فرشتگان آسمان به گريه ي او گريه مي كنند؟

 

او را به سوي خويش بخوان!پس سلام مرا به او برسان و به او بگو:خداوند به تو درود مي فرستد و به او مژده ده كه در بهشت برايش خانه اي از در و گهر است كه نه خستگي و نه سر و صدا در آن است!لوءلويي پوشيده از طلا ».

 

آن گاه پیامبر صلوات الله علیه و آله خدیجه را فراخواند و به منزل بازگشتند، ولی مشرکان روز بعد برای سنگباران سوی منزل پیامبر صلوات علیه و آله رفتند، خدیجه سلام الله علیها از پیش روی پیامبر صلوات الله علیه و آله ایستاد و فریاد زد: «یا معشر قریش ترمی الحُرَّهُ فی منزلها؟![15]

 

اي قريشيان!زن آزاده را در منزلش سنگباران مي كنند؟!»

 

مشرکان با شنیدن این سخن سرافکنده بازگشتند یکی از نویسندگان معاصر درباره این روایت و ماجرا نوشته است: «لو کانت فقط هذه الروایة فی فضلها لکفاها[16]

 

اگر در فضيلت او تنها همين يك روايت مي بود همانا بسنده و كافي بود!»

 

دفاع خدیجه سلام الله علیها از پیامبر صلوات الله علیه و آله به شیوه های مختلف بوده است. در خبر است که عائشه به پیامبر صلوات الله علیه و آله عرض کرد چقدر از آن پیرزن یاد می کنی! پیامبر صلوات الله علیه و آله در پاسخ فرمودند:

 

«ما أبدلنی الله بها خیراً منها صدقتنی إذ کذنبی الناس و واستنی بمالها إذ حرمنی الناس و رزقنی الله منها الولد اذلم یرزقنی من غیرها[17]

 

خداوند بهتر از او را به من نداد!او مرا راستگو شمرد؛هنگامي كه مردم مرا دروغگو پنداشتند!او با دارايي خويش تسلّيداد مرا،هنگامي كه مردم از من دريغ داشتند و خداوند از او به من فرزند روزي كرد در حالي كه از غير او روزي نداد».

 

این بانوی فداکار با ایمان راسخ و اطمینان کامل قلبی با شوی خویش در شعبابی طالب علیه السلام همراه شد و در اثر سختیهای فراوان و کمبودهای بسیار از حیث آب و نان و غذا و سایر امکانات بیمار شد و در شعب جان سپرد. ابن حجر سنی مذهب نکته زیبایی درباره این بانو مکرمه دارد و آن این که «مرجه أهل البیت هولاء إلی خدیجه لان الحسینین من فاطمه و فاطمه بنتها و علی نشا و فی بیت خدیجه و هو صغیر لم تزویج بنتها فطهر رجوع أهل البیت النبوی إلی خدیجه ؟؟ غیرها»[18]

 

پی نوشت:

 

[1]  قصیده ای از شیخ حر عاملی به نقل از الخصائص الفاطمیه، ج1، ص 438

[2]  نسائی، ص 75 (فضائل الصحابه)

[3]  احمدبن حنبل، مسند، ج6، ص 202

[4]  مسعودی، التنبیه والاشراف، ص 198

[5]  همان، ص 257

[6]  محمدی اشتهاردی، ص 10

[7]  بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص 98، دولابی، ص 52؛ بیهقی، دلائل النبوة، ج2، ص 71

[8]  احمد بن حنبل، مسند، ج 6، ص 203، بخاری، صحیح، ج4، ص 230

[9]  احمد بن حنبل، مسند، ج 6، ص 118، بخاری، صحیح، ج4، ص 231

[10]  بخاری، صحیح، ج6، ص 119

[11]  همانجا، بیهقی، سنن کبری، ج7، ص 81

[12]  دولابی، الذریة الطاهرة النبویه، ص 45، قابل توجه این که در منبع یاد شده به گمنامی ابوهاله نیز اشاره شده است!

[13]  ابن حجر، فتح الباری، ج 7، ص 100، عجیب آن برخی منابع اهل سنت یکی از همسران خدیجه سلام الله علیها را در زمره  صحابه آورده اند، ابن أثیر اسدالغابه عجیب تر آن که برای آن دو همسر تسلی باقی نماند، ابن عسا ؟؟

[14]  ابوالقاسم الکوفی، الاستفاثه، ج1، ص 70، حلبی 7، اسیرالحلبیه، ج 1، ص 105 و 106، ابن شهر آشوب، مناقب ج1، ص138

[15]  مجلسی، بحار الانوار، ج 18، ص 243

[16]  غالب سیلاوی، الانوار الساطعه، ص 162

[17]   طبرانی، معجم، ج23، ص 13

[18]   ابن حجر، فتح الباری، ج 7، ص 104

 


*** استادیار دانشگاه علوم پزشکی مازندران

 

 

اضافه کردن نظر




 

 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به موسسه قرآن و عترت پیامبر اعظم (ص) - ساری می باشد.
طراحی و اجرا : گروه نرم افزاری یکان پرداز آسیا