چرا امام حسین(علیه السلام) با علم به شهادتشان به کربلا رفتند؟

غ

 

در علم امام حسین (علیه السلام) به شهادتشان شک و شبهه ای وجود ندارد، اما ایشان معنای حیات و مرگ را به طور دقیق درک کرده بودند و مرگ باعزت را بر حیات با ذلت ترجیح می دادند. پس برحسب انجام وظیفه و زنده نگه داشتن آرمان های الهی به کربلا رفتند. یکی از مسائل مهم و شبهات مطرح شده راجع به مباحث واقعه عاشورا این است که طبق ادله یقینی بر ما مسلم شده که امام نسبت به شهادتشان در واقعه عاشورا آگاهی و علم داشتند اما چگونه باوجوداین علم به این سرزمین قدم نهادند.


استدلال این افراد چنین است که: تصمیم و اقدام امام برای ورود به این حادثه با توجه به اطلاع ایشان از شهادتشان عملی مشروع نیست. آن ها حیات دنیوی را مطلوب مطلق خود می دانند و بر این باورند که با توجه به اهمیت حیات وزندگی، انجام عملی که در آن احتمال خطر مرگ وجود داشته باشد نامعقول بوده و شرعی نیست چه رسد که امام به شهادت خودآگاه بودند. به منظور پاسخ به این سؤال مهم بررسی چند مسئله ضروری است.

 

بررسی مفهوم حیات

 

بزرگ ترین ایراد و ضعف افرادی که چنین شبهه ای را وارد نموده اند، عدم شناخت معنای صحیح زندگی است.


انسان هایی که زندگی مادی و جهان هستی را، زندگی اصلی انسان می دانند و توجهی به این مطلب ندارند که خوردن و آشامیدن و اشباع غرایز طبیعی، حقایق زندگی انسان و هدف خلقت او نیست. آنچه موجب عظمت انسان می شود و تمام امتیازات معنوی و کمالات روحانی انسان، خود دلیل این مطلب است که حقیقت زندگی و مطلوب انسان، زندگی مادی صرف نیست. دین مبین اسلام نیز حیات معقول را حیات مدنظر انسان می داند وزندگی طبیعی و مادی را مقدمه ای برای دستیابی به حیات معقول بیان نموده است. حیات معقول حیاتی است که در تمام امور آن خداوند در نظر انسان است و انسان خود را موظف می سازد تا در تمام مراحل زندگی آنچه را خداوند بر او مقرر ساخته در نظر بگیرد و بر اساس این وظایف عمل کند. زندگی مادی مقدمه ورود به حیات معقول است چراکه انسان باید از حیات طبیعی عبور کند و این امر را درک کند که رفع نیازهای این حیات هدف او نیست. هدف او رشد و تکامل در مسیر الهی و دستیابی به انسانیت از مسیر صحیح است. عدم توجه به حیات معقول سبب می شود که انسان حیات مادی صرف را مطلوب مطلق خود بداند.


امام حسین (علیه السلام) مرگ درراه خدا یا به تعبیر خود ایشان مرگ باعزت را در مقابل حیات مادی صرف انتخاب نموده و چنین فرمودند که:


« من مرگ را جز سعادت وزندگی با ستمکاران را جز دل تنگی و اضطراب و ملالت نمی بینم.»


یکی از دلایل مهم قیام امام نیز همین مسئله بود. اینکه مردم معنای زندگی حقیقی را درک نکرده بودند و عده ای همه چیز را قربانی قدرت خود می کردند. امام حسین (علیه السلام) قیام نمود و در مقابل این خودخواهی ها ایستاد تا به مردم بگوید حیات انسان فقط در همین زندگی مادی خلاصه نمی شود که در آن غوطه ور شویم و مسیرمان را گم کنیم بلکه حیات دیگری نیز وجود دارد که انسان در آن جاودان است و این زندگی مقدمه ای است برای دستیابی به حیات اصیل انسانی.

 

بررسی مفهوم مرگ

 

مسئله مهم بعدی که در پاسخ این سؤال باید بیان شود، این افراد به غیراز اشتباه در درک معنای حیات، تصور صحیحی از معنا و مفهوم مرگ نیز ندارند. آن ها مرگ را به منزله انتها و آخر حیات یک انسان می دانند و از این امر مهم غفلت ورزیده اند که مرگ مکمل زندگی است. مانند میوه که مکمل و نتیجه شکوفه و شاخه های درخت است، مرگ هم میوه زندگی است.


چنین نبود که مرگ انتهای زندگی امام ویارانشان باشد، بلکه به واسطه شهادت آن ها زندگیشان کامل شد و نتیجه داد. چراکه آن ها می دانستند زندگی فقط در این دنیا خلاصه نمی شود و جهان دیگری وجود دارد که نتیجه اعمال این دنیای خود را در آن می بینند. درواقع آن ها می دانستند که مرگ نوع دیگری از حیات و معنای اصلی زندگی است، زیرا معنای صحیح حیات را درک کرده بودند و مرگ را نهایت حیات و آخر آن نمی دانستند.

 

همین دیدگاه امام ویاران باوفایشان سبب می شود مرگ آن ها را که به خاطر رضای خدا و زنده نگه داشتن دین اسلام و ارزش های الهی بود را شهادت می دانیم نه یک مرگ معمولی.


شهادت به معنای پایان دادن به جریان حیات در کمال هوشیاری و آزادی با این هدف که با شهادت از ارزش ها و حقیقت حیات انسان دفاع شود درحالی که تکامل و هدفی که خداوند برای انسان در نظر گرفته است مدنظر افراد باشد.


آیا بازهم می توان گفت حرکت امام به سمت کربلا با در نظر گرفتن علم ایشان به شهادتشان در این واقعه، حرکتی نامشروع و غیرمنطقی بود؟ امام به کربلا رفت تا از ارزش ها و انسانیت دفاع کند و معنای صحیح حیات و مرگ را به انسان ها بفهماند.

 

علم امامان معصوم (علیهم السلام) علم مطلق نیست.

 

این مطلب بسیار مهم بوده و درواقع اصل پاسخ به این شبهه است. بر اساس ادله تاریخی و آیات قرآن کریم بهره مندی امامان معصوم از علم غیب بر ما اثبات شده است، اما باید بررسی نمود که این علم چه نوع علمی است؟ آیا از نوع علم مطلق است؟ خیر علم ائمه (علیهم السلام) موهبتی از جانب خداوند است که به آن ها عطاشده است، اما این علم مطلق نیست. علم مطلق مختص خداوند است. فقط خداوند است که بر تمام امور آگاه است و البته توانایی تغییر امری را دارد.این مطلب در آیات قرآن بیان شده است.


«یمْحُو اللَّهُ مَا یشَاءُ وَیثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ»(سوره رعد، آیه 39)


(خدا آنچه را که بخواهد محو یا اثبات می کند و اصل کتاب نزد اوست.)


امام حسین(علیه السلام) به واسطه علمی که از سوی خداوند داشتند از شهادت خودآگاه بودند، اما چون علم ایشان علم مطلق نبود پس احتمال می دادند که شاید مشیت و خواست خداوند تغییر کند و مثلاً در لحظه آخر لشگریان یزید را نابود کند و امام به شهادت نرسند. چراکه خداوند توانایی و علم تغییر آنچه برای انسان مقدر شده را دارد و این علم و توانایی مختص خداوند است و حتی پیامبران و امامان نیز از این علم بهره مند نیستند. پس امام مأمور به انجام وظیفه الهی خود یعنی دفاع از دین و انسانیت بودند و نمی توانستند به این علت که از شهادت خودآگاهی دارند از این تکلیف الهی سرباز زده و به کربلا نروند.


خدایا! پروردگارا! ما را در فراگیری درس های عاشورا و درک و عمل به آن موفق بدار. امین

 

 

منبع:


امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت، محمد تقی جعفری

 

 

 

 

اضافه کردن نظر




 

 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به موسسه قرآن و عترت پیامبر اعظم (ص) - ساری می باشد.
طراحی و اجرا : گروه نرم افزاری یکان پرداز آسیا