متن سخنرانی شهید مطهری در حسینیه ارشاد پیرامون «حدیث غدیر»+تصاویر

 به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، «آزادی معنوی» مجموعه‌ای است مشتمل بر پانزده سخنرانی از استاد مطهری که در زمان‌ها و مکان‌های مختلف ایراد شده و و جه مشترک همه آنها مسائل معنوی، خودسازی و تزکیه نفس است. چاپ اول این کتاب با عنوان «گفتارهای معنوی» منتشر شد که در چاپ‌های بعدی به «آزادی معنوی» تغییر نام پیدا کرد. در اولین سخنرانی این کتاب که در دوم مهرماه 1348 در حسینیه ارشاد ایراد شده است، موضوع آزادی معنوی مورد بحث قرار می‌گیرد.

 

تصاویر این سخنرانی توسط پایگاه اینترنتی شهید مطهری به صورت اختصاصی در اختیار خبرگزاری فارس گذاشته شده است.

 

 

 

 

 

 

 

متن زیر بخشی از این سخنرانی است که استاد مطهری با بر شمردن انواع آزادی به تفسیر کلمه «مولی» می‌پردازد و در نهایت حدیث «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را تفسیر می‌کند.

 

مولا یعنی چه؟

 

از جمله کلماتى که ما زیاد درباره وجود مقدس ایشان [امام علی (ع)] استعمال مى‏کنیم کلمه «مولا» است:

 

«مولاى متقیان»، «مولى الموالى» و گاهى «مولا» به‏طور مطلق: «مولا» چنین فرمود، به قول «مولا» چنین. این کلمه را اول بار شخص مقدس رسول اکرم درباره على علیه السلام در آن جمله معروف که شیعه و سنى درباره آن اتفاق نظر دارند اطلاق کرد، فرمود: مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ‏ «1» آن که من مولاى او هستم، این على (که من دست او را بلند کرده‏ام) مولاى اوست. بگذریم از اینکه در قرآن هم آیه‏اى هست که این کلمه در آن به کار رفته و در تفسیر آن وارد شده مقصود على علیه السلام است، آنجا که مى‏فرماید: فَانّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ‏ «2» ولى این جمله‏اى که عرض کردم نصّ صریح رسول اکرم است.

 

کلمه مولا یعنى چه؟ ...

 

همین قدر اجمالًا عرض مى‏کنم که مفهوم اصلى این کلمه «قرب» و «دُنوّ» است. در مورد دو چیز که پهلوى یکدیگر و متصل به یکدیگر باشند، کلمه «ولاء» یا «وَلىّ» یا کلمه «مولا» به کار برده مى‏شود و لهذا غالباً در دو معنى متضاد به کار مى‏رود. مثلًا به خداوند اطلاق مولا نسبت به بندگان شده است و بالعکس؛ به آقا هم اطلاق شده و به غلام هم گفته مى‏شود. یکى از معانى کلمه «مولا» که مقصودم همین است، «مُعتِق» یعنى آزادکننده است. به کسى که آزاد مى‏شود «مُعتَق» مى‏گویند. کلمه مولا، هم به «مُعتِق» اطلاق شده است و هم به «مُعتَق»؛ یعنى هم به آزادکننده مولا مى‏گویند، هم به آزادشده.

 

اینکه رسول اکرم فرمود: مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ‏ مقصود چیست؟ مقصود کدامیک از معانى مولا است؟ من نمى‏خواهم بگویم که چه معنایى از نظر عقیده خودم در اینجا درست است، ولى به مناسبت بحثم عرض مى‏کنم ملّاى رومى همین حدیث را در مثنوى آورده و یک ذوقى به خرج داده است و از کلمه مولا معنى «مُعتِق» یعنى آزادى بخش را گرفته است. ظاهراً در دفتر ششم مثنوى است. داستان معروفى دارد؛ داستان قاضى خیانتکار و زن، که قاضى مى‏خواهد در صندوق مخفى بشود، او را مخفى مى‏کنند و به دوش حمّال مى‏دهند. بعد قاضى به آن حمال التماس مى‏کند که هرچه مى‏خواهى به تو مى‏دهم، تو برو و معاون مرا خبر کن تا بیاید این صندوق را بخرد. معاون او را خبر مى‏کنند، مى‏آید صندوق را مى‏خرد و او را آزاد مى‏کند. بعد ملا از اینجا گریز مى‏زند، مى‏گوید: همه ما در صندوق شهوات تن زندانى هستیم ولى خودمان نمى‏دانیم، احتیاج به آزادکننده‏اى داریم که ما را از این صندوق شهوات نفس و بدن نجات بخشد، انبیاء و مرسلین آزادکننده و نجات بخش هستند.

 

سپس مى‏گوید:

 

زین سبب پیغمبر با اجتهاد / نام خود وانِ على مولا نهاد

 

گفت هرکس را منم مولا و دوست‏ / ابن عمّ من على مولاى اوست‏

 

کیست مولا، آن که آزادت کند / بند رقّیت ز پایت بر کنَد

 

این واقعاً یک حقیقتى است؛ یعنى قطع نظر از اینکه معنى جمله‏ مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ‏ همین باشد یا نباشد، یعنى پیغمبر که خودش و على را «مولا» نام نهاد به اعتبار آزادى بخشى بود یا نبود، این خود حقیقتى است که هر پیغمبر برحقى براى آزاد کردن مردم آمده است و خاصیت هر امام برحقى همین جهت بوده است.

 

آزاد مرد واقعى‏

 

بشر باید در ناحیه وجود خودش، در ناحیه روح خودش آزاد بشود تا بتواند به دیگران آزادى بدهد. لهذا آزادمرد واقعى جهان کیست؟ على بن ابى طالب یا افرادى که از طراز على بن ابى طالب و یا تربیت شده دبستان او باشند، چون اینها افرادى هستند که در درجه اول از اسارت نفس خودشان نجات پیدا کرده‏اند.

 

على علیه السلام مى‏ فرماید:

 

أ اقْنَعُ مِنْ نَفْسى بِانْ یقالَ امیرُالمُؤْمِنینَ؟ «3».

 

وَ کیفَ اظْلِمُ احَداً لِنَفْسٍ یسْرِعُ الَى الْبِلى‏ قُفولُها وَ یطولُ فِى الثَّرى‏ حُلولُها «4».

 

آن کس مى ‏تواند واقعاً آزاد و آزادى بخش باشد که همیشه مانند على است و یا لااقل پیرو اوست؛ از نفس و روح خودش حساب بکشد، تنها در محراب عبادت دست به محاسن شریفش بگیرد و بگوید: یا دُنْیا! غُرّى غَیرى‏ «5» اى زرد و سفید دنیا، اى طلا و نقره دنیا! برو غیر على را فریب بده، من تو را سه طلاقه کرده‏ام. آن کسى واقعاً و نه از روى نفاق و دورویى، براى حقوق و آزادى مردم احترام قائل است که در دل و ضمیر و وجدانش یک نداى آسمانى است و او را دعوت مى‏کند.

 

آن وقت شما مى‏بینید که چنین کسى که آن تقوا و معنویت و خداترسى را دارد، وقتى که حاکم بر مردم مى‏شود و مردم محکوم او هستند، چیزى را که احساس نمى‏کند همین حاکم و محکومى است. مردم روى سوابق ذهنى خودشان مى‏خواهند از او حریم بگیرند؛ مى‏گوید حریم نگیرید، با من باشید. وقتى که براى جنگ صفّین مى‏رفت یا از آن برمى‏گشت، به شهر انبار- که الآن یکى از شهرهاى عراق است و از شهرهاى قدیم ایران بوده است- رسید. ایرانیان آنجا بودند. عده‏اى از کدخداها، دهدارها، بزرگان به استقبال خلیفه آمده بودند. به خیال خودشان على علیه السلام را جانشین سلاطین ساسانى مى‏دانستند. وقتى که به ایشان رسیدند، در جلوى مرکب امام شروع کردند به دویدن. على علیه السلام صدایشان کرد، فرمود: چرا این کار را مى‏کنید؟ گفتند: آقا! این یک احترامى است که ما به بزرگان و سلاطین خودمان مى‏گزاریم. امام علیه السلام فرمود: نه، این کار، را نکنید. این کار، شما را پست و ذلیل و خوار مى‏کند. چرا خودتان را در مقابل من که خلیفه‏تان هستم خوار و ذلیل مى‏کنید؟

 

من هم مانند یکى از شما هستم. تازه شما با این کارتان به من خوبى نکردید بلکه بدى کردید؛ با این کارتان ممکن است یک وقت خداى ناکرده غرورى در من پیدا شود و واقعاً خودم را برتر از شما حساب کنم.

 

این را مى‏گویند یک آزادمرد، کسى که آزادى معنوى دارد، کسى که نداى قرآن را پذیرفته است: الّا نَعْبُدَ الَّا اللَّهَ‏ جز خدا هیچ چیزى را، هیچ کسى را، هیچ قدرتى را، هیچ نیرویى را پرستش نکنیم؛ نه انسانى را، نه سنگى را، نه حجرى را، نه مَدَرى را، نه آسمان را، نه زمین را، نه هواى نفس را، نه خشم را، نه شهوت را، نه حرص و آز را و نه جاه طلبى را، فقط خدا را بپرستیم. آن وقت او مى‏تواند آزادى معنوى بدهد.

 

خواهش علی (ع) از مردم

 

خطابه‏اى دارد مولا على علیه السلام که من قسمتى از آن را برایتان مى‏خوانم، ببینید واقعاً کسى که آزادمرد معنوى است چه روحى دارد! آیا شما مى‏توانید یک چنین روحى در دنیا پیدا کنید؟ اگر پیدا کردید، به من نشان بدهید.

 

خطبه خیلى مفصل است، راجع به حقوق والى بر مردم و حقوق مردم بر والى است. مسائلى دارد که حضرت بحث مى‏کند، بعد در ذیل آن جملاتى دارد. (ببینید، اینها را چه کسى مى‏گوید؟ خود والى و حاکم است که به مردم مى‏گوید. در دنیاى ما حداکثر این است که دیگران به مردم مى‏گویند با حاکمهاى خودتان اینطور نباشید، آزادمرد باشید. على علیه السلام مى‏گوید با من که حاکم هستم این گونه نباشید، آزادمرد باشید.) لا تُکلِّمُونى بِما تُکلَّمُ بِهِ الْجَبابِرَة مبادا آن اصطلاحاتى را که در مقابل جبّاران به کار مى‏برید که خودتان را کوچک و ذلیل و خاک پا مى‏کنید و او را بالا مى‏برید و به عرش مى‏رسانید، براى من به کار ببرید.

 

نُه کرسى فلک نهد اندیشه زیر پاى‏ / تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان زند

 

مبادا با من این گونه حرف بزنید! با من همان‏طور که با دیگران حرف مى‏زنید، صحبت کنید. وَلا تَتَحَفَّظوا مِنّى بِما یتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ اهْلِ الْبادِرَة و اگر دیدید احیاناً من عصبانى و ناراحت شدم، حرف تندى زدم، خودتان را نبازید، مردانه انتقاد خودتان را به من بگویید، از من حریم نگیرید. وَلا تُخالِطونى بِالْمُصانَعَةِ با بارى به هر جهت، هر چه شما بفرمایید صحیح است، هر کارى که شما مى‏کنید درست است (این را مى‏گویند مصانعه و سازش) با من رفتار نکنید. هرگز با من به شکل سازشکارها معاشرت نکنید. وَلا تَظُنُّوا بِىَ اسْتِثْقالًا فى حَقٍّ قیلَ لى‏ گمان نکنید که اگر حقّى را در مقابل من بگویید، یعنى اگر علیه من کلمه‏اى بگویید که حق است، بر من سنگین خواهد آمد. بحق از من انتقاد کنید، ابداً بر من سنگین و دشوار نخواهد بود، با کمال خوشرویى از شما مى‏پذیرم. وَلَا الِتماسَ اعْظامٍ لِنَفْسى‏ اى کسانى که من حاکم و خلیفه‏تان هستم و شما رعیت من هستید، خیال نکنید که من از شما این خواهش را دارم که از من تمجید و تعظیم کنید، از من تملّق بگویید، مرا ستایش کنید، ابداً.

 

بعد یک قاعده کلّى را ذکر مى‏کند: فَانَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ انْ یقالَ لَهُ اوِ الْعَدْلَ انْ یعْرَضَ عَلَیهِ کانَ الْعَمَلُ بِهِما اثْقَلَ عَلَیه‏ یعنى آن آدمى که وقتى حق را به او مى‏گویى دشوارش مى‏آید و ناراحت مى‏شود که چرا حق را گفتى، عمل کردن حق براى او سخت‏تر است.

 

کریستین سن مى‏نویسد: انوشیروان عده‏اى را به عنوان مشورت جمع کرده بود و با آنها درباره مسئله‏اى مشورت مى‏کرد. عقیده خودش را گفت، همه گفتند هرچه شما بفرمایید همان درست است. یکى از دبیران، بیچاره گول خورد، خیال کرد واقعاً جلسه مشورت است و او هم حق دارد رأیش را بگوید. گفت اگر اجازه بفرمایید من نظرم را بگویم. نظرش را گفت، عیبهاى نظر انوشیروان را هم بیان کرد. انوشیروان‏ گفت: اى بى‏ادب! اى جسور! و بلافاصله دستور داد که مجازاتش کنند. قلمدانهایى را که آنجا بود درحضور سایرین آنقدر به سرش کوبیدند تا مُرد.

 

آن که حق را سنگین مى‏شمرد که به او گفته شود و اگر به او بگویند که به عدالت رفتار کن، بر او سخت است، قطعاً بدانید که عمل به حق و عدالت خیلى برایش سخت‏تر است.

 

و در آخر خواهش مى‏کند: فَلا تَکفُّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ اوْمَشْوَرَةٍ بعَدْلٍ‏ «6» اى اصحاب من، یاران من، ایهاالناس! از شما خواهش مى‏کنم که هرگز از سخن حق و انتقاد حق و از اینکه مشورت خودتان را به من بگویید نسبت به من مضایقه نکنید.

 

این نمونه‏اى کامل از مردى است که از نظر معنوى آزاد است و در مقام حکومت بدین گونه به دیگران آزادى اجتماعى مى‏دهد.

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 

(1) بحارالانوار ج 36/ ص 331.

 

(2) تحریم/ 4.

 

(3) همان، نامه 45.

 

(4) همان، خطبه 215

 

(5) همان، حکمت 74.

 

(6) نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 207، صفحه 686

 

 

 

اضافه کردن نظر




 

 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به موسسه قرآن و عترت پیامبر اعظم (ص) - ساری می باشد.
طراحی و اجرا : گروه نرم افزاری یکان پرداز آسیا