جنگ هایی که بر پیامبر اکرم تحمیل شد!

دفاع

 

سابقه جنگ های تحمیلی محدود به حدود سی سال گذشته و تاریخ معاصر ایران نمی شود. همواره آنان که در پی حقیقت و خواهان برقراری نظام اسلامی در جامعه بوده اند با مقابله شدید کفار مواجه شده اند. سابقه این موضوع به صدر اسلام باز می گردد، زمانی که پیامبر حکومت اسلام را در مدینه مستقر ساخت، جنگ های تحمیلی علیه اسلام آغاز شد. بررسی های تاریخی غزوات پیامبر اکرم که در حقیقت دفاع مقدس حیات اسلام بوده است، نشان دهنده این است که اسلام هرگز به دنبال درگیری و جنگ نبوده و همواره به دنبال صلح و آرامش و زندگی بشر دوستانه است اما دشمنان اسلام به هر شکل ممکن درصدد بودند تا این آرامش را برهم بزنند و تاریخ نشان می دهد که آغاز کننده جنگ، همواره کفار بوده اند. علامه طباطبایی در این خصوص می فرمایند: «اگر پیامبر اسلام را به حال خود گذاشته بودند, هرگز فرمان (هیچ) جنگی را صادر نمیکرد و این همه جنگهایی که در اسلام واقع شد, همه اش تحمیل به اسلام بود و او را به این واداشتند.»


مهمترین جنگ های تحمیلی علیه اسلام شامل موارد زیر می شود:

 

جنگ احد

 

در جنگ بدر مشرکین شکست سختی خوردند به طوری که بعضی از سران قریش مثل ابوجهل به درک واصل شدند و بعضی دیگر مثل ابوسفیان آتش انتقام درونشان را آرام نمی گذاشت. ابوسفیان که تقریبا بعد از ابوجهل و ابولهب بزرگترین شخص مشرکین قریش محسوب می شد به دنبال انتقام و آراستن سپاه برای تلافی از مسلمانان بود. طبری به خوبی دلیل جنگ احد را بیان می کند وی می گوید: سبب جنگ احد میان پیامبر و مشركان قریش جنگ بدر بود كه جمعى از اشراف قریش در اثناى آن كشته بودند و چون باقیمانده قریشیان به مكه بازگشتند و ابو سفیان بن حرب نیز كاروان را به مكه رسانید، عبد الله بن ابى ربیعه و عكرمة بن ابو جهل و صفوان بن امیه با تنى چند از سران قریش كه به روز بدر پدر یا پسر یا برادرشان كشته شده بود با ابو سفیان و همه كسانى كه در كاروان چیزى داشتند سخن كردند و گفتند: «محمد نیكان شما را بكشت با مال كاروان براى جنگ وى كمك كنید.» و آنها پذیرفتند و قرشیان با جمع حبشیان و قبایل كنانه و مردم تهامه كه اطاعتشان مى كردند براى جنگ پیامبر آماده شدند.

 

سپاه قریش تا نزدیکی های مدینه آمدند و در حوالی مدینه کوه احد موضع گرفتند، کوه احد در اطراف مدینه است و این خود نشانگر این است که این مشرکین بودند که به قصد جنگ عازم مدینه شده بودند.(1)

 

جنگ خندق یا احزاب

 

جنگ احزاب در سال پنجم هجری بوقوع پیوست(2) این جنگ به دو اسم خندق و احزاب معروف است اگر به معنای هر اسمی توجه کنیم مشخص می شود که این جنگ نیز ابتدایی یا تهاجمی نبوده است.


بعضى از مورخان نفرات سپاه «كفر»را در این جنگ بیش از ده هزار نفر نوشته اند، در حالى كه تعداد مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمى كرد.
سران قریش كه فرماندهى این سپاه را به عهده داشتند، با توجه به نفرات و تجهیزات جنگى فراوان خود، نقشه جنگ را چنان طراحى كرده بودند كه به خیال خود با این یورش، مسلمانان را بكلى نابود سازند و براى همیشه از دست محمد صلى الله علیه و آله و سلم و پیروان او آسوده شوند! زمانى كه گزارش تحرک قریش به اطلاع پیامبر اسلام رسید،حضرت شوراى نظامى تشكیل داد. در این شورا، سلمان پیشنهاد كرد كه در قسمتهاى نفوذ پذیر اطراف مدینه خندقى كنده شود كه مانع عبور و تهاجم دشمن به شهر گردد.(3) تعداد بسیار زیاد لشگر کفار و اتفاقاتی که در این جنگ رخ داده است و همه مسلمانان آن را به خوبی می دانند، نشان می دهد که کفار علیه اسلام جنگ را به راه انداختند و مسلمانان را مجبور به دفاع مقدس از جان و مال و ناموس مسلمانان کردند.

 

پیامبر و جنگ با یهودیان

 

 حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) وقتی وارد مدینه شدند، با یهودیان مدینه قرارداد صلح و دوستی امضا کردند، و این قرارداد تا بعد از جنگ بدر پابرجا بود، ولی بعد از این جنگ یهودیان که گویا انتظار داشتند که به زودی اسلام توسّط کافران نابود شود، پیمان شکنی کردند(4). اسلام ستیزان سعی می کنند بگویند که این جنگها بدون دلیلی موجه شروع شده است، و پیامبر می خواسته است یهودیان را اخراج یا نابود کند.


 اما بررسی های تاریخی موارد دیگری را نشان می دهد:


الف) نبرد با بنی قینقاع: این گروه از یهودیان پس از جنگ بدر، به گزارش تمامی تواریخ، سر ناسازگاری با پیامبر را گذاشتند و بعد از جنگ بدر پیمان پیامبر را شکستند، پیامبر آنها را نصیحت فرمودند و از آنها خواستند که از سرنوشت قریش عبرت بگیرند ولی آنها دست برنداشتند و حتی به پیامبر گفتند خیال نکن که چون بر اعراب چیره شدی، بر ما نیز چیره می شوی! و سپس از قدرت شمشیر خود سخنها گفتند و با این سخنان قدرت خود را به رخ پیامبر کشیدند. بعد از این ماجرا و در همین حالی که دشمنی و پیمان شکنی نشان می دادند.(5)

 

ب) جنگ با یهودیان بنی نضیر: بعد از ماجرای بنی قینقاع، ماجرای بنی نضیر از این قرار بود که روزی پیامبر به دژ بنی نضیر رفت، و یهودیان، تصمیم به قتل پیامبر گرفتند، از این رو به پشت بام رفتند و خواستند از روی آن سنگی را بر سر پیامبر بیندازند، ولی پیامبر به مدد وحی الهی آگاه شد و فوراً از پای دیوار بلند شد و از دژ خارج شد، و به بنی نضیر دستور داد که حالا که پیمان را شکستید، از سرزمین من خارج شوید.(6)


ج) جنگ با یهودیان بنی قریظه: وقتی یهودیان بنی نضیر اخراج شدند و در خیبر ساکن گردیدند و گروههای دیگر یهودی، تصمیم گرفتند تمام طوایف را تشویق به نابودی مسلمین بکنند، و جنگ احزاب را به راه انداختند، از میان آنها حی بن اخطب به سراغ بنی قریظه رفت و رئیس آنها را به پیمان شکنی واداشت و ایشان پیمان را شکستند.(7) جالب اینکه کعب بن اسد ابتدا راضی نمی شود و از نیکوییهای حضرت محمّد(ص) و وفاداریش به پیمان سخن می گوید(8) آنها پیمان داشتند که با دشمنان اسلام، علیه اسلام متحد نشوند، ولی حالا این کار را کردند، و حتی از کفار قریش و غطفان درخواست نیرو کردند و یک بار هم شبیخون زدند، ولی در نهایت با همکاری یک تازه مسلمان که اسلامش را پنهان کرده بود، توافق آنها با کفّار به هم خورد، و در نتیجه از همکاری با احزاب عرب باز ایستادند(9)، پس از اتمام جنگ احزاب پیامبر به سراغ یهودیان بنی قریظه رفتند و آنها را محاصره نمودند. پس از حدود یک ماه، بنی قریظه تسلیم شد.(10)

 

د) نبرد با یهودیان خیبر: بحث دیگر نبرد پیامبر با یهودیان خیبر است، که منجر به اخراج آنان از خیبر می شود، علّت این امر این بود که یهودیان مقیم خیبر(بنی نضیر و غیره) کسانی بودند که کفار را تحریک به آغاز جنگ احزاب و نابودی مسلمانان کردند.(11)

 

نتیجه:

 

با بررسی جنگ هایی که در تاریخ اسلام ثبت شده است این نتیجه حاصل می گردد که اسلام هرگز به دنبال درگیری و جنگ نبوده و در تاریخ هیچ نمونه ای از این موضوع ثبت نشده است و همواره دشمنان اسلام بوده اند که علیه مسلمانان جنگ راه انداخته اند و مسلمانان به حکم عقل در صدد دفاع از خون مسلمانان برآمده و دفاع کرده اند.

 

پی نوشت ها:


1. تاریخ الطبری/ترجمه،ج 3،ص:1015
2. ایه الله جعفر سبحانی ، فروغ ابدیت نشر دفتر تبلیغات اسلامی س، ص 609
3. واقدى،المغازى،،بیروت،مؤسس ة الاعلمی،(بى تا)ج 2،ص 470
4. المغازی، ص127؛ طبری، ج3، ص996؛ کامل ابن اثیر، ج3، ص970
5. مغازی واقدی، ص128-127، و با توضیحات کمتر و گاهاً کمی متفاوت در سیره ابن هشام، ص315-314؛ طبری، ج3، ص997؛ الکامل ابن اثیر، ج3، ص971-970
6. المغازی، ص270-269؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص56-55؛سیره ابن هشام، ص355-354؛ کامل ابن اثیر ج3، ص1011-1010؛ طبری، ج3، ص1056-1054
7. سیره ابن هشام، ص367-366؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص65-64؛ مغازی، ص343-340؛ طبری، ج3، ص1072
8. سیره ابن هشام، ص366؛ مغازی، ص341؛ طبری، ج3، ص1072؛ کامل ابن اثیر، ج3، ص1019
9. سیره ابن هشام، ص374-371؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص67؛ مغازی، ص363-361؛ طبری، ج3، 1079-1078، کامل ابن اثیر، ج3، ص1022
10. طبری، ج3، ص1084؛ یعقوبی، ج1، ص411
11. سیره ابن هشام، ص361، مغازی واقدی، ص330؛ طبری، ج3، ص1067؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص1063؛ کامل ابن اثیر، ج3، ص1016؛ دلائل النبوة، ج4، ص179؛ فتح الباری، ج8، ص233؛ مواهب اللدنیة، ج1، ص256

 

 

 

 

 

 

 

 

اضافه کردن نظر