نوشتاری کوتاه پیرامون شخصیت حضرت عیسی مسیح(ع)

پيرامون عیسی(ع)

بر اساس كتاب «تاريخ جامع اديان»؛

نوشته: جان. ناس / ترجمه : علي اصغر حكمت

 

مسیحیت در آغاز ظهور: مذهب  عیسی

سرگذشت مسیحیت تاریخ دیانتی است که از عقیده به تجسم الاهی در جسد شارع وبانی آن ناشی شده است .هر چنددیگرادیان نیز هر یک به نحوی عقیده ای به تجسم دارند ،لیکن در هیج یک از آنها آنچنان تمرکزی که این مسئله در آئین مسیح پیدا کرده مشهود نیست .سراسر تعلیم نصاری در اطراف ایمان به این قضیه دور مي زند که شخص عیسی روشن ترین ظهوری ازذات الوهیت است .

نقل این سرگذشت است به روشنی و اختصار کار آسانی نیست .در داستان نگاری قرن اول میلاد مسیح آنقدرکتابها به قلم آمده است. که هیچ عصری از اعصار تا تاریخ به پای آن نمی رسد .منابع عمده تاریخ آن زمان عبارتند از انجیلهای چهارگانه و نامه های ر سولان که مجموعاً کتاب عهد جدید را تشکیل می دهند وآنها نیز به نوبت خود آنقدر در محل مطا لعه وانتقاد افکار محققان قرارگرفته که بازهیچ کتاب مدون دیگری در جهان از این حیث به پای آنها نمی رسد.

محیطی که عیسی در آن دیده به جهان گشود

فلسطین یکی از آخرین زمینهای بود که به دست رومیان افتاد.یهودیان، چنا نکه درفصل مربوط به بررسی احوال آنان دیدیم ،به نحوی روز افزون به زیر یـوغ بیگانه در آمده بودند وحکـومت روم بیش از هر چـیزتحمل نـاپذیر

می نمود. رومیان بطور کلی ،در عمل ،هیئت مدیره ای بودند که با حفظ فاصله ،به اداره اقوام بومی تابع خود

می پرداختند وبا آنها هیج گونه احساس همنوعی نداشتند،بر خلاف یونیان که قومی صاحب تخیل وبا احساس بودند وآمادگی داشتند که در روح وضمیر یک قوم بومی نفوذ کنند وعقایدوآرمانهای آن قوم را با احترام شایسته بسنجد. رومیان ویهودیان در دو قطب متفاوت قرار داشتند وبا اندک توجهی به عیان مشاهده می شدکه در رویارویی با هم نسبت به یکدیگرچون معمایی به نظرمی رسیدند واز کوشش برای رسیدن به نوعی تفاهم دست کشیده بودند .

تقسیمات سیاسی فلسطین در زمان عیسی

درحدود زمان تولد عیسی ، هردوس کبیر، پادشاه اسرائیل ، از جهان رفت .سه پسر از او باقی ماندند .وی در وصیتنامه خود مملکت فلسطین را میان آنها تقسیم کرده بود .در حالی که آن کشور روسیه روز در آستانه انقلاب وانقراض قرار داشت ،آن سه شاهزاده به تختگاه روم شتافتند تا آنکه تقسیم ملک موروث خود را به تصدیق رومیان برساند. آوگوستوس قیصر روم قسمت یهودیه وسامرا وایدومیا را به فرزند ارشد وی ارشلوس واگذار کرد ،وناحیه شمال دریاچه جلیل وپریا را به دومی ،هردوس آنتیپاس ،وقسمتی را که در شمال دریاچه جلیل واقع شده بود به سومی موسوم به فیلیپ اعطا فرمود.

اوضاع جلیل

در کشور جلیل تحریکات وتشنجات وسعتی کمتر داشت.هردوس آنتیپاس بر سر قومی گوناگون که از عناصر مختلف مرکب شده بود سلطنت می کرد .آنچه اسکندر کبیر در عالم خیال برای نظم جهان تصورکرده بود ،آنها در فلسطین از قوه به فعل در آورده بودند .وجود آنها باعث شده بود که هردوس آنتیپاس سياست جمع رسالت بین اقوام وملل را پیش گیرد .اکثر یهودیان ساکن جلیل خود به این موضوع تن در داده ومأنوس شده وخواه وناخواه بر این سبک زندگا نی كردن نهانده بودند و، با کمال اکراه، مالیات وباج وخراجهای مستقیم وشخصی را می پرداختند تا به مصرف هزینه های دولت برسد .غلامی واسارت را از حاصل دسترنج خود بپردازند. از این قرارکه در سال۶میلادی کیرینوس ،حکمران رومی شام دستور داد مردم فلسطین را سر شماری کنند تا بهتر بتواند از یهودیان باج وخراج بگیرد،ولی بلافاصله واکنش سختی در میان یهود به ظهور رسید. ظاهرا در آن وقت عیسی طفلی دوازده ساله بود وخود شاهد عدم رضایت یهودیان ناحیة جلیل بوده ودیده است که چگونه همان عدم رضایت منتهی به طغیان ویاغی گری گردید.یکی ازمردم جلیل به نام یهودا با همدستی یکی ازفریسیان به نام زادوق قیام کرده ،جماعتی از متعصبان جلیل را دور خود گرد آورد وفرقه ای به نام قا نیان(غیر تمندان) تشکیل داد وآنها همه دست به اسلحه بردند وشعار خود را این کلمه قرار دادند که «هیچ معبودی غیر از یهود نیست وهیچ باجی جز به معبد نباید پرداخت وهمة این جماعت غیرتمندان یکدیگر رادوست ،وغیر خود را بیگانه شمرده قیام نمودندو شهر صفوریه را مرکز خود قرار دادند وانبار اسلحة موجود در آن شهر را متصرف شدند وسر به شورش برداشتند .

نه تنها یهودیان جلیل هوادار عقاید فرقة غیرتمندان بودند ،بلکه گروه موسوم به اسینیان نیز با ظلم وستم رومیان مخالفت داشتند.بسیاری از افراد در مدارس خاص فریسیان داخل می شدندوتعلیم می یافتند .این مدارس را  میتوان «آکادمی » نام گذاشت ،زیرا در وضع واسلوب ،به آکادمیهای یونان شباهت داشت.اما صدوقیان در ناحیة جلیل نسبتاً نفوذ کمتری داشتند .اینها از فریسیان متعبدتر ومحافظه کارتر بودند.

سرگذشت حیات وتعالیم عیسی

به نظر عجیب می آید اگر بگویم که عیسی در سال ۴قبل از میلاد یا یک ویادوسال قبل از آن متولد شده (به عبارت دیگر در حال حاضر که سال رسمی میلادی به ۱۹۶۱رسیده از میلاد حقیقی عیسی مسیح ۱۹۶۵سال گذشته است).در آن وقت هردوس کبیر همچنان بر تخت سلطنت یهود نشسته بود واین معنی به ضمیمة قراین چند ،از جمله عبارت لوقا در انجیل که می گوید عیسی در سال یازدهم سلطنت تیبریوس قیصر متولد شد ،مارا ناگزیر

می سازدکه تاریخ میلاد واقعی اورا چند سالی به عقب ببریم. از سر گذشت عیسی در اوان کودکی وجوانی وی اطلاع مستقیمی در دست نیست .دورة هجده سالة شباب عیسی را سالهای «ساکت وخاموش»گفته اند ،زیرا از حوادثی که در این زمان بر او روی داده اطلاع مدللی نداریم .نکته جالب توجهی که از حد سیات دانشمندان اخیر است این است که در آغاز این دوره ،عیسی مانند یک استاد نجار به شهر صفوریه ،در چهار میلی شمال ناصره ،رفته است ،زیرا که آن شهردر زمان شورش فرقة قانیان یا در سال ۶قبل از میلاد طعمة حریق شدودر آن وقت به امر هردوس آنتیپاس آن را از نو می ساختند .

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *