بخش اول مصاحبه با آقای دکتر مهران رضائی به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا

مصاحبه با آقای دکتر مهران رضائی، عضو هیات علمی دانشگاه مازندران و دکترای فلسفه اسلامی گرایش حکمت متعالیه به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا

 

بدلیل اینکه مصاحبه با آقای دکتر، مفصل بوده، در دو بخش ارائه می شود.

+  با سلام خدمت آقای دکتر؛ به مناسبت بزرگداشت ملاصدرا، در خدمت شما هستیم پیرامون ملاصدرا، مکتب، آثار و زندگی اش.

* باسلام و عرض ادب؛ ابتدائا اینکه با حضور بزرگان و بزرگواران بسیار، چه نیک بود که برای مصاحبه در مورد ملاصدرا، با ایشان هم صحبت می شدید. اما حال که لطف کرده و به سنت جوان گرایی، امر فرمودید که در خدمت باشم، ضمن احترام به اساتید معظم و پیشکسوتان و تجلیل ایشان، برداشت هایی پراکنده از ذهن خودم را در مورد ملاصدرا عرض خواهم کرد. البته تلاشم بر این خواهد بود که اطلاعاتی که ارائه می دهیم، بر اساس منابع (هم کتب خود ملاصدرا، هم زندگی نامه های موجود از او و …) باشد، به همراه اندکی تحلیلِ شاید جدید.

ثانیا صحبت کردن در مورد فیلسوفان و از فلسفه سخت است. ولی در این مصاحبه سعی می کنیم با ادبیاتی روان تر بحث بشود که کمی هم دلنشین تر باشد.

+ مقدمتا در مورد نام و نسب ملاصدرا معرفی اجمالی داشته باشید.

* صدرالدین محمد یا محمد بن ابراهیم بن یحیی قوامی، معروف به صدرالمتالهین یا صدرالدین شیرازی یا همان ملاصدرا است. پدر ایشان، ابراهیم بن یحیی قوامی یکی از وزرای حکومت فارس در شیراز بود. پدرش دارای فرزند نمی شد و سال ها بدون فرزند بود که خداوند به ایشان محمد را در حدود سال های ۹۷۹ یا ۹۸۰ هجری قمری، عطا می کند. محمد به نام صدرالدین و به مرور زمان صدرا نامیده می شود و بعدها که به جایگاه علمی می رسد و به سنت آن زمان، به او ملا هم می گویند و در نتیجه معروف به ملاصدرا شد.

+ دغدغه های ملاصدرا را چگونه می دانید؟

* ویژگی اصلی ملاصدرا نوآوری است که وقتی توام با هوش قابل توجه اش می شود، خروجی های قابل توجهی را ارائه می دهد. او پژوهش ها و مطالعات بسیاری را در زمینه های مختلف داشته است. از مکاتب مختلف فلسفی اعم از فلسفه مشایی و اشراقی -که آن روزها در اوج بودند- تا مکاتب مختلف عرفانی به خصوص عرفان ابن عربی، و تا مطالعات قرآن و تفسیری و حدیثی و…

تعارض هایی ظاهری، مابین آرای اندیشمندان این مکاتب وجود داشت که به نظر می رسد که این تعارض های ظاهری، چالش و مسئله محوری زندگی ملاصدرا بود. حل این چالش ها، او را بر اساس نبوغی که داشت به یکسری نظریات و اصول جدید می رساند؛ و در نهایت جمع این اصول می شود تاسیس مکتبی جدید به نام حکمت متعالیه یا فلسفه صدرایی؛ که در آن ملاصدرا تلاش کرده بین برهان (فلسفه های مطرح در آن روزها یعنی سینوی و اشراقی)، عرفان و قرآن جمع ایجاد نماید.

+ بین این رویکردها تفاوت هایی اساسی وجود داشته است، آیا ملاصدرا در این جمع بین نظرات موفق بوده است؟

* در اینکه آیا تلاش ملاصدرا به نتیجۀ نهایی رسیده است یا نه، اختلاف نظر وجود دارد. اما قدر متیقن، تلاش ملاصدرا با این هدف، تلاشی مقدس و مبارک بوده است. تلاشی که با ایده جمع نظرات در سه حوزه برهان، قرآن و عرفان پیش می رفته و توسعه یافته است.

وقتی شما می خواهید مطالب مختلف را از رویکردهای مختلف علمی با هم ترکیب کنید، سطوح مختلفی از ترکیب قابل فهم است.

زمانی فقط یک جمع کردن ساده است که فقط مطالب روی هم ریخته می شود و آرای افراد مختلف به هم چسبانده می شود بدون هیچ تلاشی برای نظم دهی به آنها و یا یکسان سازی ادبیات ایشان؛ در مثال شاید مثل وقتی است که شما یکسری لوبیا و نخود را به صورت خشک، روی هم می ریزید. یعنی لوبیای خشک و نخود خشک را با هم مخلوط می کنید و داخل پیاله می ریزید و می گویید این غذا است و میل کنید. خب یک چنین غذایی، دلچسب نخواهد بود و چه بسا اصلا قابل خوردن نباشد.

یک سطح دیگر این است که مطالب و آرا از مکاتب مختلف، اندکی با هم آمیخته شده و پس از اندک تلاشی برای هماهنگی و همگون سازی، ارائه بشوند، به گونه ای که در نهایت، تلفیق خوب نشده باشد. در مثال، همان لوبیا و نخود به همراه مقداری سیب زمینی و گوشت، با هم اندکی در آب جوشانده شوند ولیکن در نهایت مثلا لوبیا همچنان با حالتی نیم پخته باشد یا اینکه سیب زمینی ها کمی خام باشد. خوب از یک آشپز تازه کار، شاید بتوان چنین چیزی را تا حدی به عنوان آب گوشت پذیرفت ولیکن این، آن غذای مطلوب ما نخواهد بود. وقتی این غذا را می خورید تمام اجزای آن به صورت مجزا قابل حس است. نخودش جدا، لوبیایش جدا و …؛ آثاری که این گونه اند را وقتی ورق می زنید به صورت کاملا مشخص، آرا منابع اولیه در آنها دیده می شود.

اما یک زمانی مطالب آن گونه استخراج، بازتبیین، ترکیب و آمیخته می شوند که به یک سطح بالاتری – شاید بشود گفت متعالی تری- می رسند و آنگاه ارائه می شوند. در مثال، همان لوبیا و نخود و سیب زمینی و گوشت را یک آشپز، با افزودن ادویه و … چنان تهیه می کند که یک آب گوشت لذیذ تحویل ما می دهد؛ چه بسا آن مواد را گرفته و می کوبد و کوبیدۀ آبگوشت را به ما ارائه می کند. ترکیبی که بسیار لذیذ بوده و تفکیک اجزای آن به سختی ممکن است چون خیلی خوب تلفیق و توام شده اند.

حالا در مورد این که ملاصدرا با آن ایده اولیه که ترکیب این ها بوده، چقدر پیش رفته، با توجه به مثال ما – اگر بخواهیم نظر بقیه را در قالب این مثال بیاوریم- بعضی‌ها قائل اند که همان سطح اول است؛ یکسری نخود و لوبیای خام و خشکی که کنار هم ریخته شده است. بعضی قائل اند که دومی است، یعنی یک آبگوشتی  تازه‌کارانه با اجزای نیم پخته که اجزایش باز هم مشخص است که کدامش لوبیا است، کدامش نخود است و … و بعضی ها می گویند که مکتب ملاصدرا، یک آبگوشت است که کوبیدۀ مخلوطی به ما می دهد که ما را با یک طعم جدیدی از حقیقت آشنا می کند. حکمت ملاصدرا، متعالیه است از این باب که ما را با جلوه های جدید از حقیقت آشنا می کند؛ چه آنکه ملاصدرا علاوه بر تلفیق و ترکیب آرای دیگران، اصول تاسیسی بسیاری ملاصدرا مانند حرکت جوهری، اشتداد در وجود و … دارد، وجود چنین نوآوری هایی موید نگاه سوم است.

+ حال که بحث به اینجا کشید، اندکی از آثار ملاصدرا بگویید.

* ملاصدرا آثار مختلفی را در طول زندگی اش نوشته است. معروف ترین، بزرگترین و مفصل ترین اثر او، اسفار اربعه است. کتاب هایی دیگر مانند شواهد الربوبية، مبدا و معاد، مظاهرالهیه، مفاتیح الغیب و چندین و چند اثر دیگر.

جالب است که آثار ملاصدرا انحصار در حوزه فلسفه ندارد بلکه او تفاسیر مفصلی بر آیات قرآن کریم نیز دارد و همچنین کتابی مانند شرح اصول کافی.

این آثار بعضی وقت ها در نگارششان تقدم و تاخر بوده، یکی از آن ها زودتر نوشته شده است و یکی دیرتر؛ بعضی از آن ها هم زمان بوده است. همچنین، بخشی از مطالب این آثار، هم پوشانی دارد؛ یعنی مطالب با هم مشترک است؛ مضامین و عبارات نزدیک به هم است. خب یک فرد است و دلش می خواهد که حکمت متعالیۀ ذهنی اش را (ایده ذهنی اش را) به شکل های مختلف بیان کند و تکرار کند و تقریر کند.

بعضی وقت ها هم  در آثار ملاصدرا اختلافات و تعارض هایی دیده می شود. این می تواند بدین علت باشد که در بعضی موارد، بر مشی قوم مشائی گونه یا اشراقی گونه یا عرفان گونه یا … صحبت می کرد. در بعضی موارد می شود این را هم گفت که ملاصدرا، گرچه اصول تاسیسی مانند اصالت وجود، حرکت جوهریِ وجود، تشکیک در وجود و … داشته است ولیکن، در بعضی موارد، خود ملاصدرا – در طول عمری که داشته- نتوانسته کل خروجی های این اصولش را تبدیل به فلسفۀ مکتوب نماید؛ یعنی همۀ آن اصول را بیاورد و در پرسش ها و قالب های  فلسفی رایج جاری کند. برای همین بعضی از مواردی که ایشان مطرح می کند، آن چیزی بوده که آن روز رایج بوده است. مبتنی بر این نکته، همچنان نیاز است به توسعه مبانی ملاصدرا و تسری و کاربست آنها در سایر زمینه های فلسفی. چه بسا آنکه در مسائل مختلف نیاز باشد که کل یک بحث بر اساس حکمت متعالیه، کاملا بازنویسی شود.

در باب نام حکمت متعالیه، از نکات لطیفی که وجود دارد این است که می گویند اصطلاح حکمت متعالیه اولین بار توسط ابن سینا مطرح شد حدود قرن ۵ (اواخر ۴) یعنی حدود ۴ قرن قبل از ملاصدرا، ایده تاسیس حکمت متعالیه؛ چرخید و چرخید و چرخید و بزرگانی تلاش کردندکه بتوانند مکتبی را تاسیس کنند که بتوان آن را حکمت متعالیه نامید.

این تلاش ها در دوره ی میرداماد (محمد باقر استرآبادی) بیشتر شد و او تلاش کرد که اساس آن حکمت متعالیه را پی ریزی کند. تحت تاثیر تلاش های او، شاگردان ایشان هم تکاپوی بیشتری داشتند. ملا شمسه گیلانی  یک اثر می نویسد به نام حکمت متعالیه. میرسید احمد علوی هم تلاش هایی دارد اما موفق ترین حرکت را ملاصدرا دارد که مکتبی فلسفی با اصول برجسته تاسیس می کند، که آن، می شود مکتب جدید حکمت متعالیه.

بخش دوم مصاحبه، در عنوانی دیگر خواهد آمد.
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *